خانه نجف اشعار مدح آقا امیر المومنین علیه السلام (قسمت اول)
اشعار مدح آقا امیر المومنین علیه السلام (قسمت اول) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 13
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط سید احمد حسینی   
چهارشنبه, 19 بهمن 1390 ساعت 03:39

آمدم بر درگهت با چشم گریان یا علی
تو کریمی عالمی من بر تو مهمان یا علی

گرچه سر تا پا گناهم زائر قبر توام
روی لطف و مرحمت از من مگردان یاعلی

بوده عمری آرزوی من که در شهر نجف
آیم و بوسم ضریحت از دل و جان یا علی

آمدم چون کعبه قبرت را بگیرم در بغل
با تو بندم بار دیگر عهد و پیمان یا علی

آمدم تا از تو پرسم از چه بعد از قرن ها
مانده قبر همسرت از دیده پنهان یا علی

آمدم تا با تو گویم سائلم در مانده ام
باز کن بر من ز رحمت باب احسان یا علی

آمدم تا با تو گویم مرغ جانم را بگیر
از کرم دور ضریح خود بگردان یا علی

آمدم تا با تو گویم آخر ای چشم خدا
یک نگه کن بر من آلوده دامان یا علی

آمدم تا با تو گویم با همه جرم و خطا
هر که هستم دوستت دارم به قرآن یا علی

ای که می دادی غذای خویش را بر قاتلت
لطف کن بر من که هستم از محبان یا علی

تا صورت پیوند جهان بود، على بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود

آن قلعه گشایى که در از قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود، على بود

آن گرد سر افراز، که اندر ره اسلام
تا کار نشد راست، نیاسود، على بود

آن شیر دلاور، که براى طمع نفس
برخوان جهان پنجه نیالود، على بود

این کفر نباشد، سخن کفر نه این است
تا هست على باشد و، تا بود، على بود

شاهى که ولى بود و وصى بود، على بود
سلطان سخا و کرم و جود، على بود

هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود ، على بود

هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هو ایوب
هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود

مسجود ملایک که شد آدم، ز على شد
آدم چو یکى قبله و مسجود، على بود

آن عارف سجاد، که خاک درش از قدر
بر کنگره عرش بیفزود ، على بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود، على بود

«ان لحملک لحمى» بشنو تا که بدانى
آن یار که او نفس نبى بود، على بود

موسى و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود، على بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روى یقین در همه موجود، على بود

خاتم که در انگشت سلیمان نبى بود
آن نور خدایى که بر او بود، على بود

آن شاه سرفراز، که اندر شب معراج
با احمد مختار یکى بود، على بود

آن کاشف قرآن‏که‏خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود، على بود


مولانا جلال الدین مولوى

 

کعبه خلوت گه اسرا فراوان علیست
بیت حق جلوه گر از روی درخشان علیست

در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس
که ترازوی عمل کفه و میزان علیست

ای کج اندیش مکن غصب خلافت زیرا
به خدا بعد نبی سلطنت از آن علیست

روز محشر که گذرنامه جنت طلبی
آن گذرنامه به امضاء و به فرمان علیست

دادگاهی که به فردای قیامت برپاست
حکم حکم علی و محکمه دیوان علیست

کشتن "مرحب" و بگرفتن خیبر در کف
خاطرات خوش دیباچه دوران علیست

دور شو ای پسر "عبدود" از دیده ی او
که شجاعان عرب پشه به میدان علیست

این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند
با خبر باش که شاگرد دبستان علیست

گرچه این دیده زدیدار نجف محروم است
در عوض ریزه خور سفره احسان علیست

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

 

من ار به قبله رو کنم ، به عشق روی او کنم
اقامه صلوة را به گفتگوی او کنم

گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم
ز حج و بیت بگذرم طواف کوی او کنم

کز احترام مولدش حرم شده است محترم

الا که رحمت آیتی ز رحمت علی بود
همه کتاب انبیا حکایت علی بود

بهشت و هرچه اندر او عنایت علی بود
اجلّ نعمت خدا ولایت علی بود

در این ولا بگو نعم ، که هست اعظم نعم

شهی که از لسان او خدا کند خطاب را
به حکم او به پا کند قیامت و حساب را

به حبّ و بغض او دهد ، ثواب را عقاب را
منزّه است از آن که من بخوانم آن جناب را

خدیو دولت عرب امیر کشور عجم

ببخشد از تبسّمی ، وجود ممکنات را
ستاند از تکلّمی قرار کائنات را

ز لطف و قهر می دهد حیات را ممات را
اگر ز حال ما سوا بگیرد التفات را

به یک اشاره می زند بساط کون را به هم

بهشت را بهشته ام ، بهشت من علی بود
علیست آن که از رخش بهشت منجلی بود

به غیر، دیده داشتن ، نشان احولی بود
کسی است عاشق ولی که ناظر ولی بود

به دست دیگران دهد کلید گلشن ارم

به زندگی از آن خوشم که زندگی است داد او
بدان امید جان دهم که جان دهم به یاد او

به عیش وطیش و نیک وبد،خوشم درانقیاد او
الا مراد عاشقان همه بود مراد او

چه درتعب چه درطرب چه درنعم چه درنقم

تو ای علی مرتضی که نفس پاک احمدی
چو نفس پاک احمدی ظهور ذات سرمدی

ز هر علل منزّهی ز هر خلل مجرّدی
به ظاهر محمدی تو باطن محمّدی

نبی به جسم ظاهرت خطاب کرده ابن عم


فؤاد کرمانی

 

ای ولی معبودم ،سر به درگهت سودم
زائر بدی بودم رفتم ار سر کوت

یا علی خدا حافظ ، یا علی خدا حافظ

با دوچشم خونبارم من فقط تو را دارم
رو به هر طرف آرم دیده ام بود سوت

یا علی خدا حافظ یا عای خدا حافظ

لطف و رحمتت باید تا مرا بیاراید
هرکجا روم آید برمشام جان بویت

یا علی خدا حافظ ، یا علی خدا حافظ

با گناه سنگینم جلوه کن به بالینم
وقت مرگ خود چینم لاله از گل رویت

یا علی خدا حافظ ، یا علی خدا حافظ

با نگاه احسانت کن نظر به مهمانت
ای نبی ثنا خوانت ای خدا ثنا گویت

یا علی خدا حافظ ، یا علی خدا حافظ

دادی از کرم راهم حاجت از تو می خواهم
من گدای در گاهم تو کرم بود خویت

یا علی خدا حافظ ، یا علی خدا حافظ

ناله خیزد از نایم این بود تمنایم
تا دوباره باز آیم در حریم نیکویت

یا علی خدا حافظ ، یا علی خدا حافظ

 

نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا کند
قسم به ذات کبریا، ز یمن مرتضی کند

خدا چو هست رهنمون، مگو دگر چرا و چون
که او کند هر آنچه را که حکمت اقتضا کند

ز قدرت یَدُ اللَّهی، کسی ندارد آگهی
وسیله‌اش بود علی ، خدا هر آن چه را کند

به جنگ بدر و نهروان، علی است یِکّه قهرمان
نگر که دست حق عیان ، قتال اشقیا کند

به روی دوش مصطفی ، نهد چو پای مرتضی
نگر به بت شکستنش ، که در جهان صدا کند

به رزم خندق و اُحُد ، به قتل عَمْرو عَبْدُوُد
خدا به دستِ دست خود ، لوای حق بپا کند

چو افضل از عبادت خلایق است ، ضربتش
علی تواند این عمل ، شفیع ما‌سِوی کند

به پیشگاه کردگار ، ز بس که دارد اعتبار
دُیون جمله بندگان ، تواند او ادا کند

نماز ، بی ولای او ، عبادتی است بی‌وضو
به منکر علی بگو ، نماز خود قضا کند

هر آنکه نیست مایلش ، جفا نموده با دلش
بگو دل مریض خود ، به عشق او شفا کند

علی است آن‌که تا سحر ، سرشک ریزد از بصر
پی سعادت بشر ، ز سوز دل دعا کند

علی انیس عاشقان ، علی پناه بی‌کسان
علی امیر‌مؤمنان ، که مدح او خدا کند

پس از شهادت نبی ، که را سِزَد به جز علی
که تا به حشر آدمی ، به کارش اقتدا کند

قسیم نار و جنتّش ، ترازوی محبّتش
که مؤمنان خویش را ، ز کافران جدا کند

گهی به مسند قضا ، گهی به صحنۀ غزا
گهی به جای مصطفی ، که جان خود فدا کند

علی است فرد و بی‌نظیر ، علی مجیر و دستگیر
که نام دل‌گشای او ، گره ز کار وا کند

زکار قهرمانیش ، پر است زندگانیش
نگین پادشاهیش ، به سائلی عطا کند

امیر کشور عرب ، ثنا کنان ، دعا به لب
برد طعام نیمه شب ، عطا به بی‌نوا کند

ز کوی شاه اولیا ، که مهر اوست کیمیا
کجا روی ، بیا بیا ، که دردها دوا کند

کنیم چون‌که های‌ و‌ هو ، به پیشگاه لطف هو
خدا نظر کند به او ، علی نظر به ما کند

دل علی گداخته ، که با زمانه ساخته
امام ناشناخته ، ز خلق شکوه‌ها کند

پس از وفات فاطمه ، کشید دامن از همه
که ختم عمر خویش را ، به کنج انزوا کند

ز قبر بنت مصطفی ، کجا رود علی ، کجا
که نیست یار آشنا ، دلش ز غم رها کند

سرشک بر دو عین او ، ز اشک زینبین او
که گریه بر حسین او ، به یاد کربلا کند

علی غریب و خون جگر ، ز هجر یار نوحه‌گر
کنار آن جدار و در ، اقامۀ عزا کند

(حسان) بگیر دامنش ، قسم به حقّ محسنش
گره گشای انبیا ، حوائجت روا کن




شاعر : حبیب الله چایچچیان

 


نوشته شده بر عرش خدا با قلم حیدر کرار

خدا خلق نمودست زمین را و زمان را زغبار حرم حیدر کرار

بهشت و همه آنچه در آن هست فدای غبار قدم حیدر کرار

بود خشم خدا بر لب تیغ دو دم حیدر کرار

رسولان الوالعظم نمک خورده جود و کرم حیدر کرار

امیری یو دلیری یو همه کاره خلقت شدن اینها همه یک فضلِ کمِ حیدر کرار

بدانید اگر کعبه شده قبله حق بوده ز یمن قدم حیدر کرار

علی کسیت؟همان شاه که عالم به کف اوست

خدایی شدن عالم هستی هدف اوست

همه آبروی اهل زمین اهل سماء از شرف اوست

بدانید همه مرکز عالم نجف اوست

علی کیست؟همانی که خدا خوانده سنایش

همانی که کعبه دریده دل خود را به هوایش

همانی که نشسته دل زارم چو کبوتر لب بامش

همانی که خدایی ست کلامش مرامش نمازش قیامش و قعودش

همانی که خدا داده سلامش

علی کیست؟همان مالک عغبا

علی کیست؟همان صاحب دنیا و همان صاحب دلها

علی علی علی علی علی علی علی علی علی

علی کیست؟همانی که خدا داده به او هستی خود را

و هستی خدا کیست به جز حضرت زهرا

علی کیست؟همانی که دهد خاتم شاهانه گدا را

همانی که حسینش به جهان کرده علم کربلا را

همانی که ابالفضل از او درس گرفت است وفا را

همانی که بود همت او غیرت او حیبت او در نفس زینب کبری

همان زینب کبری که با خطبه مردانه طرفدار علی گشت

وزان خطبه خداوند بدهکار علی گشت

ای دو جهان طور تجلاّی تو
گنج خداوند، تولاّی تو

ارض و سما خاک کف پای تو
روی خدا روی دل‌آرای تو

روح دو پهلوی نبی، همسرت
بیت خدا زادگهِ مادرت
---
وجه خدا، جان محمّد علی
فاتح میدان محمّد علی

باغ و گلستان محمّد علی
تمام قرآن محمّد علی

فوق همه خلق و همانندِ خلق
عبد خداوند و خداوندِ خلق
---
روح مسیحا ز دمِ کیست؟ تو
وجود زیر علم کیست؟ تو

قلب محمّد حرمِ کیست؟ تو
بر سر دوشش قدم کیست؟ تو

قوام اسلام تویی یا علی
تمام اسلام تویی یا علی
---
تیغ تو بشْکست چو در کارزار
داد خداوند تو را ذوالفقار

بین زمین و آسمان آشکار
گفت امین وحی پروردگار

سلام حق باد به مولا علی
نیست جوانمردی، الاّ علی
---
شیرخدا شیرمحمّد علی است
بازو و شمشیر محمّد علی است

دین جهانگیر محمّد علی است
تمام تفسیر محمّد علی است

آی همه فراریانِ اُحُد
اُحُد به شمشیر علی فتح شد
---
کیست علی؟ به خلق عالم، امیر
کیست علی؟ ولیّ حیّ قدیر

کیست علی؟ امام پیش از غدیر
کیست علی؟ رفیق پیر فقیر

علی که لحم و دمِ پیغمبر است
فاتح بَدر و اُحد و خیبر است
----
تو از سخن فراتری یا علی
تو فوق وهم و باوری یا علی

تو هستیِ پیمبری یا علی
تو حیدری، تو حیدری یا علی

تو گوهر ناب یمِ خلقتی
تو ناشناس عالمِ خلقتی
----
حجّت ما بر همگان تمام است
غصب خلافت علی حرام است

علی فقط صاحب این مقام است
علی علی علی علی امام است

جای دروغ و حیله و مکر نیست
امام زهرا که ابوبکر نیست
----
قسم به قرآن به محمّد به آل
شهادتین از تو گرفته کمال

بهشت دور تو زند بال‌بال
نماز تو نماز تو کرده حال

ستاره محو اشکِ شب‌های تو
بوسه‌زده دعا به لب‌های تو
---
روز ازل محفل ما بود و تو
حاصل ناقابل ما بود و تو

لحظۀ خلقت گِل ما بود و تو
پیش‌تر از ما، دل ما بود و تو

حال اگر مغز و یا پوستیم
هرچه که هستیم، علی دوستیم
----
من که به حد صفر هم نیستیم
تو دادی از لطف و کرم، بیستم

حال که با دوستی‌ات زیستم
به روی من نیاوری کیستم

مانده و از بار گنه خسته‌ام
بیدلم اما به تو دل بسته‌ام
----
عنایتی کن که گدایت شوم
غباری از خاک سرایت شوم

کبوتر نغمه‌سرایت شوم
«میثمِ» افتاده ز پایت شوم

با همه گفتم تو امام منی
مباد دست رد به قلبم زنی

مرا درتن بود تا جان،علی گویم علی جویم
چه در پیدا چه در پنهان,علی گویم علی جویم

به کامم تا زبان باشد، زبان تادر دهان باشد
به هر لفظ به هر عنوان ، علی گویم علی جویم

علی مولای درویشان ، صفا بخش دل ایشان
به هردردی پی درمان ، علی گویم علی جویم

نخواهم جز علی دینی، نه جز آئینش آئینی
به هردم از سر ایمان، علی گویم علی جویم

زمهرش مست وحیرانم، غم وشادی نمی دانم
چه در باغ وچه در بستان,علی گویم علی جویم

من آن مرغ شب آویزم ، به ذکر او سحر خیزم
همه شب با هزار افغان، علی گویم علی جویم

 

جان را به یک اشاره مسخّر کند علی
دل را به یک نظاره منوّر کند علی

ایجاد گل ز شعله ی آذر کند علی
یک لحظه سیر عالم اکبر کند علی

بر کائنات جود مکرّر کند علی
---
او را سزد به خلق امیری و رهبری
او آورد عدالت و قسط و برابری

تیغش رسد به چرخ گه رزم‌آوری
با ذوالفقار حیدری و دست داوری

یک لحظه فتح قلعه ی خیبر کند علی
---
افلاک را مهار کند با نظاره ای
بی‌مهر او به چرخ نتابد ستاره ای

نبود به دهر منقبتش را شماره ای
ابلیس را به بند کشد با اشاره ای

یک لحظه گر اشاره به قنبر کند علی
---
پیغمبری نبوده بدون ارادتش
کعبه هنوز فخر کند بر ولادتش

مسجد هنوز شاهد شوق شهادتش
پروردگار فخر کند بر عبادتش

چون بندگی به خالق داور کند علی
---
او ناخداست کشتی لیل و نهار را
فرمان دهد هماره خزان و بهار را

تقسیم کرده روز ازل خلد و نار را
نبوَد عجب که خلق خداوندگار را

با یک نگاه خویش ابوذر کند علی
---
گردون به پیش تیغ علی افکند سپر
از حمله اش قضا و قدر می‌کند حذر

شمشیر فتح داور و شیر پیامبر
روز از سران فتنه بگیرد به تیغ، سر

شب در خرابه با فقرا سرکند علی
---
هنگام بذل دست بوَد دست داورش
گر کوهی از طلا بود و کوهی از زرش

اول نهد طلا به کف سائل درش
نبوَد عجب به دست غلام ابوذرش

این گوی خاک را به جهان زر کند علی
---
هر جا خدا خداست علی هم بوَد امیر
خورشید را توان کشد از آسمان به زیر

از بس که بود دیو هوا در کفش اسیر
حتی شکم ز نان جوین هم نکرد سیر

با آنکه سنگ را در و گوهر کند علی
---
در آسمان لوای امامت بپا کند
در خاک، با خدا دل شب التجا کند

در جنگ، حفظ جان رسول خدا کند
در رزم تیغ خویش به دشمن عطا کند

در مهد، پاره پیکر اژدر کند علی
---
طاقی که تا قیام قیامت نیافت جفت
جان را هماره در ره اسلام ترک گفت

از جبرئیل نغمه ی «الا علی» شنفت
در لیلة المبیت به جای رسول خفت

تا جان خود فدای پیمبر کند علی
---
شاهی که هست و بود به دستش مسخر است
با یک فقیر زندگی او برابر است

از بس که در خلافت خود عدل‌گستر است
سهم عقیل را که بر او خود برادر است

با سهم یک فقیر برابر کند علی
---
روزی که از خطای همه پرده می‌درند
روزی که خلق تشنه به صحرای محشرند

دل‌ها ز تشنگی چو شررهای آذرند
آنان که مست جام تولّای حیدرند

سیرابشان ز چشمه ی کوثر کند علی
---
دارد ز قلب خاک حکومت بر آسمان
بر دستش اختیار مکان داده لامکان

گردد به گردش نگهش محور زمان
دست خداست با سر انگشت می‌توان

افلاک را هماره مسخّر کند علی
---
دین یافت از ولادت شیر خدا کمال
بی‌مهر حیدر است مسلمان شدن محال

عالم به او و او به خدا دارد اتکال
در عین بندگی به خداوند ذوالجلال

اعجاز، همچو خالق داور کند علی
---
آدم سرشته شد گلش از خاک پای او
کس را چه زهره تا که بگوید ثنای او

مداح او کسی است که باشد خدای او
اکسیر معرفت طلب از کیمیای او

شاید مس وجود تو را زر کند علی
---
دنیا ندیده مثل علی راست قامتی
در هر دلی بپاست ز شورش قیامتی

هر نقطه را بوَد ز ولایش علامتی
هر لحظه ریزد از سر دستش کرامتی

جود از نیاز خلق، فزون‌تر کند علی
---
دل از خیال منظر حسنش صفا گرفت
باید از آن جمال نشان خدا گرفت

حق از نخست، عهد ولایش ز ما گرفت
روزی که تیرگی همه جا را فراگرفت

ما را شراب نور به ساغر کند علی
---
روز جزا که هست همان روز سرنوشت
هرکس به حشر می‌دروَد هر چه را که کشت

بخشنده می‌شوند همه کرده های زشت
روید ز شعله های جهنم گل بهشت

گر یک نگه ز دور به محشر کند علی
---
مهر قبول توبه ی آدم به نام اوست
موسی به طور همسخن و همکلام اوست

از قله های وهم فراتر مقام اوست
امر قضا به حکم خدا در نظام اوست

تا در نظام خود چه مقدّر کند علی
---
مدح علی است کار خداوند ذوالجلال
اینجا تمام عالم خلقت کرند و لال

بی‌لطف او به کس نبوَد قدرت مقال
«میثم» چو دم زنی ز ثنای علی و آل

هر دم تو را عنایت دیگر کند علی

 

به خدا که خلقت ماسوا، همه شد برای تو یا علی
که بود طفیل وجود تو، همه ما سوای تو یا علی

شجر وجود تو بارور، بشد از عنایت دادگر
همه بود مقصد از این شجر، ثمر ولای تو یا علی

چو گذشت از شه انبیا، به جلال و فضل و شرف تو را
بگزید از همه ماسوا، به خدا خدای تو یا علی

زلبت بروز مقال حق، به کف حواله نوال حق
مثل و مثال تو جان حق، رُخ حق نمای تو یا علی

ز رُخت بهشت کنایتی، ز کف تو بحر روایتی
نفحات خُلد حکایتی، بود از لقای تو یا علی

بود این صحائف نُه طبق، ز کتاب فضل تو یک ورق
نرسد کسی به رضای حق، مگر از رضای تو یا علی

تویی آن خدیو ملک خدم، تویی آن امیر حبش خیم
که به فرق پادشهان قدم، بنهد گدای تو یا علی

تو همان گزیده ی ایزدی، تو همان شهنشه امجدی
که به عرش دوش محمدی، شده ارتقای تو یا علی

کسی ار لطیفه سرا بود، که تویی خدای، به جا بود
که چو کارهای خدا بود، همه کارهای تو یا علی

همه کاینات دو کون را، شده ای تو رهبر و مقتدا
اگر آن پیمبر پیشوا، شده مقتدای تو یا علی

تو مَه سِپهر امامتی، تو گُلِ ریاض کرامتی
تو دُرِ بحار شهامتی، سر و جان فدای تو یا علی

چو تولدت شده در حرم، حرم از وجود تو محترم
همه حرمت و شرف حرم، بود از برای تو یا علی

چه ملک چه جن و چه آدمی، بی فیض و دفع بلا همی
همه متکی همه ملتجی، به در سرای تو یا علی

دل ما و مهر و ولای تو، لب ما و مدح و ثنای تو
رخ ما و خاک سرای تو، سر ما و پای تو یا علی

به غلامی ات شده متّصف، همه ممکنات کما تصف
به مقام و فضل تو معترف، عدوی دغای تو یا علی

متحیرم چه بخوانمت، چه بگویمت، چه بدانمت
که سراست ز آنچه ستایمت، شرف و علای تو یا علی

نه همین بود ز تو یا صفا، چمن و شریعت مصطفی
که صفای باطن اصفیا، بود از صفای تو یا علی

ز تو باب ظلم شکسته شد، ز تو خیل کفر گسسته شد
سپر ضلال شکسته شد، به صف وغای تو یا علی

طبقات خلق چو سر به سر، به در آورند ز خاک سر
ز عذاب حق همه در خطر، مگر اولیا تو یا علی

منم و ولای تو یا علی، منم و رضای تو یا علی
منم و ثنای تو یا علی، منم و عطای تو یا علی

بخدا که «ساعی» دلحزین بودش به حبّ تو دل رهین
همه آرزو بودش همین که شود فدای تو یا علی

طلبد ز حق که به عون وی، شودش به مدح تو عمر طی
بردش بشور و نوا چو نی، همه دم نوای تو یا علی

بود انتظار و رجای او، که ز راه لطف خدای او
گذرد ز جرم و خطای او، صله ی ثنای تو یا علی

 

 

خانه و زادگاه تو بیت خداست یا علی
چهره دلگشای تو قبله نماست یا علی

زمزمه ی ولادتت سوره مومنون بود
روز نخست بر لبت ذکر خداست یا علی

بر دهن تو مصطفی بوسه زد از تبسمت
خنده تو شکوفه عشق و صفاست یا علی

در عجب است عالمی از نهج البلاغه ات
چشمه گفته های تو آب بقاست یا علی

رحمت حق ولای تو یاور تو خدای تو
هر که ز حق جدا بود از تو جداست یا علی

نغمه آسمانیت سینه به سینه منعکس
در همه جا به هر زمان این چه نواست یا علی

ذکر خدا خدای تو اشک تو ناله های تو
سوز دل و صفای تو روح دعاست یا علی

قدرت انقلاب ما از برکات عشق تو
پرتویی از ولایتت نهضت ماست یا علی

گاه نبرد نام تو رمز جهاد ما بود
در همه مشکلات ما عضقده گشاست یا علی

بر در آستانه ات دوخته شد نگاه ما
عید ولادت تو شد وقت عطاست یا علی

اشک حسان و خنده اش بسته به قهر و مهر تو
هجر تو و وصال تو درد و دواست یا علی


حسان

 

جانم علی جانم علی ، ای جان جانانم علی

جانم علی روحم علی ، سرّم علی کویم علی
این دل به قربان علی ، ای لا فتی الاّ علی

نورم علی ، سورم علی ، شمع شب تارم علی
فکرم علی ، ذکرم علی ، دارم به لب نامش جَلی

عشقم علی ، شورم علی ، مهرم علی ، جودم علی
لفظم علی ، حرفم علی ، نور دوچشمانم علی

ای ماه تابانم علی ، ای عشق سوزانم علی
ای شمع بستانم علی ، ای نور چشمانم علی

ای مه تو در نزد علی ، نتوانی از خود دم زنی
زیرا ز انوار علی گشته وجودت مُنجلی

ای دل بیاموز از علی ، رسم وفاداری ، ولی
نتوان شدن چون او ، یَلی در روزگاران دَنی

نی در نیستانی علی ، گل در گلستانی علی
می در میستانی علی ، شمع شبستانی علی

نجوای نخلستان علی ، غوغای دشتستان علی
آوای مظلومان علی ، ماه غریبستان علی

پیمان علی ، میزان علی ، نور علی، ایمان علی
داماد پیغمبر علی ، آن ساقی کوثر علی

لیلی ، تو از عشق علی داری به لب ذکر علی
ای نورََُ عینی یا علی ، نفسی فداک یا علی




جان مرا جانان علی ، هجر مرا پایان علی
درد مرا درمان علی
جانم علی جانم علی ، ای جان جانانم علی

از مهر تو دارم نشان ، عشق رخت دارم بجان
نام تودارم برزبان
جانم علی جانم علی ، ای جان جانانم علی

من عاشق و تو دلربا ، من بینوا تو پادشا
شاها نظرکن برگداجانم
علی جانم علی ای جان جانانم علی

جانم فدای روی تو ، دل شد اسیر موی تو
باشم گدای کوی تو
جانم علی جانم علی ای جان جانانم علی

مُهرجبین من توئی ، نقش نگین من توئی
آئین ودین من توئی
جانم علی جانم علی ای جان جانانم علی

عشق ترا دیوانه ام ، گنج ترا ویرانه ام
شمع ترا پروانه ام
جانم علی جانم علی ای جان جانانم علی

کی دل زمهرت برکَنم ، بانام تو دم می زنم
زنجیرتوبرگردنم
جانم علی جانم علی ای جان جانانم علی

ای اسم نیکویت دوا ، ای ذکر دلجویت شفا
ای مظهر لطف خدا
جانم علی جانم علی ای جان جانانم علی

راز ونیازمن توئی ، سوزو گدازمن توئی
آگه به راز من توئی
جانم علی جانم علی ای جان جانانم علی

افتاده دل در دام تو ، مستی من از جام تو
جانم فدای نام تو
جانم علی جانم علی ای جان جانانم علی

 

یا علی یا علی، مالک ملک دلی
نام زیبای تو شد رافع هر مشکلی

یا علی یا مولا، ای نگار زهرا
یا حیدر یا حیدر یا مرتضی

ای به گل رنگ و بو ، وز تو بلبل نغمه گو
ساقیا یک دم بیا، همره مستان بگو

یا علی یا مولا، ای نگار زهرا
یا حیدر یا حیدر یا مرتضی

یا علی یا علی، دست ما دامان تو
ای سخا ای کرم چشم ما احسان تو

یا علی یا مولا ای نگار زهرا
یا حیدر یا حیدر یا مرتضی

 

نفس نفیس مصطفی یا علی
کعبه گرفت از تو صفا یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

تو در زمین و آسمان رهبری
عقده گشای دل پیغمبری

تو شهر علم نبوی را دری
پشت نبی روی خدا یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

یاد تو ذکر لب خاموش من
مدح تو هنگام سخن نوش من

لحمک لحمی است دُر گوش من
از لب ختم الانبیا یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

وجه خداوند تعالی تویی
غیر نبی بر همه اولا تویی

شیر خدا علی اعلا تویی
یار نبی در همه جا یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

ای حرم از مقدم تو محترم
مادر تو زاده تو را در حرم

مکه ز میلاد تو رشگ ارم
جان جهانت به فدا یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

ما زترابیم و تویی بو تراب
ما همگان ذره و تو آفتاب

آیه ی مدح تو بود در کتاب
نص صریح انما یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

بعد نبی حضرت خیرالانام
فاطمه را کیست بجز تو امام

ای بتو از قادر منان سلام
تویی تویی تو مقتدا یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

گاه سخن نوش محمد تویی
یار و هم آغوش محمد تویی

بت شکن دوش محمد تویی
به بیت ذات کبریا یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

با که نبی همدم و همراز بود ؟
بیت که بر بیت خدا باز بود ؟

دین زنبرد که سر افراز بود ؟
نبی که را گفته ثنا یا علی؟

یا علی و یا علی و یا علی

کی به احد جان نبی را خرید ؟
کی به احد جز تو نود زخم دید ؟

بدر به شمشیر که فتح آفرید ؟
جز تو که بد شیر خدا یا علی؟

یا علی و یا علی و یا علی

جز تو خدا را که ید و عین بود ؟
مهر که غیر از تو بما دین بود ؟

بازوی کی ، بازوی ثقلین بود ؟
در صف پیکار و غزا یا علی ؟

یا علی و یا علی و یا علی

ای که خرد گشته بوصف تو گم
آیه اکملت لکم دینکم

مدح چه کس بوده به صحرای خم ؟
از تو نمی شوم جدا یا علی


غلام رضا سازگار (میثم)

ي نجف اي باغ دلها السلام

 

اي نجف اي شهر مولا السلام

 

اي نجف داري تو انوار جلي

 

اي نجف اي شهر مولايم علي

 

خسته و غمگين و مهجور آمدم

 

اي نجف من از ره دور آمدم

 

من اگرخوبم وگركه من بدم

 

اي نجف من سرخود اينحا نامدم

 

حضرت مولا مرا دعوت نمود

 

زين عنايت غرق در خجلت نمود

 

====

 

آمدم بر درگهت با چشم گريان يا علي

 

تو كريم عالمي من برتومهمان ياعلي

 

گرچه سر تاپا گناهم زائر قبر توام

 

روي لطف و مرحمت ازمن مگردان ياعلي

 

بود عمري آرزوي من كه در شهر نجف

 

آيم و بوسم ضريحت ازدل و جان ياعلي

 

هركه را درديست من بيمارم از درد گناه

 

نيست بردردم بجز لطف تو درمان ياعلي

 

آمدم چون كعبه قبرت را بگيرم در بغل

 

با تو بندم بار ديگرعهد و پيمان ياعلي

 

آمدم تا از تو پرسم از چه بعد قرنها

 

مانده قبر همسرت ازديده پنهان ياعلي

 

آمدم تا با تو گويم سائلم درمانده ام

 

باز كن بر من زرحمت باب احسان ياعلي

 

آمدم تا با تو گويم مرغ جانم را بگير

 

از كرم دور ضريح خود بگردان ياعلي

 

آمدم تا با تو گويم آخر اي چشم خدا

 

يك نگه كن بر كن آلوده دامان ياعلي

 

آمدم تا با تو گويم با همه جرم و خطا

 

هركه هستم دوستت دارم به قرآن ياعلي

 

ايكه ميدادي غذاي خويش را بر قاتلت

 

لطف كن بر من كه هستم ازمحبان ياعلي

 

آمدم تا با تو گويم ياعلي دستم بگير

 

پيش از آنكه عمر من آيد به پايان ياعلي

 

--

 

گرچه همتا و شريكي خالق اعظم ندارد

 

يك علي دارد كه مانندش دراين عالم ندارد

 

من نميگويم چه دارد اين علي آنقد گويم

 

از خدا چيزي بعالم جز خدائي كم ندارد

 

---

 

عمري بود كه دل شده ام ياعلي مدد

 

از راه دور آمده ام ياعلي مدد

 

باور نداشتم كه تو دعوت كني مرا

 

ديدار بارگاه خود قسمت كني مرا

 

هرچند بد ولي زبد خويش تائبم

 

من آن سگم كه آمده ام پيش صاحبم

 

 

دل كجا و خانه دلبر كجا

 

من كجا و زائر حيدر كجا

 

اي گل دنيا و دين خارم مكن

 

خواب اگر ميبينم بيدارم مكن

 

ياعلي من از ره دور آمدم

 

خسته و غمگين و مهجور آمدم

 

آمدم تا فارغ از هستم كني

 

ساقي كوثر تو سرمستم كني

 

سيدي مولاي من بر ما امير

 

پايم از ره خسته شد دستم بگير

 

بنده ام من بنده مولايم توئی

 

خوش بحال منكه آقايم توئي

 

بردرت با خسته حالي آمدم

 

من گدايم دست خالي آمدم

 

==

 

يا علي عبد شرمسار توام

 

هركه ام زائر مزار توام

 

آنچه يك عمر آرزو كردم

 

در حريمت بدست آوردم

 

جنت من ديار توست علي

 

كعبه من مزار توست علي

 

گرنهند آفتاب را به كفم

 

نيست مانند سايه نجفم

 

سالها در زديدگان سفتم

 

همه عمر ياعلي گفتم

 

سنگ بودم كه گوهرم كردند

 

زائر قبر حيدرم كردند

 

ياعلي ياعلي گنه كارم

 

روز محشر فقط تورا دارم

 

توحيات من و ممات مني

 

حج من صوم من صلاه مني

 

جنتم خاك تربت توست

 

اشك چشمم نثار غربت توست

 

به تجلاي تو درخشيدم

 

با ولاي تو شير نوشيدم

 

شير من كوثر ولاي تو بود

 

ذكر لالائيم ثناي تو بود

 

تازبان را به حرف بگشادم

 

مادرم داد ياعلي يادم

 

تاكه طفلي2ساله گرديدم

 

تاب برخاستن به خود ديدم

 

شاد بابا زنوشخندم كرد

 

ياعلي گفت تا بلندم كرد

 

--

 

 

در ميخانه واشده حاجت مستان رواشده

 

زلطف ساقي پياله اي به جهان سهم ماشده

 

غم تو تا هستي ما شد غم دنيا پستي ما شد

 

مي ما و مستي ماشد زولاي تو ياعلی

 

علی مولا یا علی مولا

 

به ولاي تو زنده ام به پاي تو سر فكنده ام

 

خداي عشقي و من ترا به خداي تو بنده ام

 

چه كنم من ايده ام اين است

 

كه ولاي تو اصل دين است

 

همه بندگي همين است به خداي تو ياعلی

 

علی مولا یا علی مولا

 

به گدائي من آمدم چه فرق اگر خوب اگر بدم

 

تو شاهي من ترا گدا چه كنم گر كني ردم

 

چو اميري تو بر دوعالم به توام بسته در دو عالم

 

كه رسد خير هردوعالم به گداي تو ياعلی

 

علی مولا یا علی مولا

 

 

چون بيفتم زپا علي گويم

 

ياكه خيزم زجا علي گويم

 

گربيفتد تنم به بحربلا

 

من به بحر بلا علي گويم

 

گر دلم غرق غم بودغم نيست

 

من بهر ابتلا علي گويم

 

تاببخشد خدا گناهم را

 

عوض هر دعا علي گويم

 

نيستم نااميد از لطفش

 

بين خوف و رجا علي گويم

 

چون به محشرزخاك برخيزم

 

من بروز جزا علي گويم

 

نيستم نا اميد ازلطفش

 

بين خوف ورجاعلي گويم

 

هرچه هستم محب او هستم

 

دمبدم يكصدا علي گويم

 

كلب دربار مرتضايم من

 

بنده شاه لافتايم من

 

غريبم آشنايم جز علي نيست

 

انيس ناله هايم جزعلي نيست

 

اسيرم مستمندم بينوايم

 

خداداند نوايم جز علي نيست

 

ي ولاي مرتضي نخل عبادت بر ندارد

 

آتش است و حاصلي جز دود و خاكستر ندارد

 

بي كس است آن كس كه در روز جزا حيدر ندارد

 

سر فراز است آن كه دست از دامن او بر ندارد

 

باش يا الله يا رب با علي همراه يارب

 

وال من والاه يارب عاد من عاداه يارب

 

كن اجابت از براي ابن عمم اين دعا را

 

يا علي اي بر سر دستت زمام آسمان ها

 

اي خدايي داده حي لا مكانت در مكان ها

 

اي به گردون گوي چوگان ولايت كهكشان

 

نقل تو نقل سخنها ذكر تو ورد زبان ها

 

تو علي مرتضايي حيدري خيبر گشايي

 

عبد پا تا سر خدايي نه خدايي نه جدايي

 

كبريايي كن كه عالم در تو بيند كبريا را

 

اي كف پاي تو را گلبو سه از مهر نبوت

 

ناقه ات را ساربان گرديده ايثار و فتوت

 

نقش سم دلدلت تصويري از عدل و مروت

 

بسته حق بين تو و خير البشر عقد اخوت

 

سايه ي تيغت عدالت آيه ي عشقت رسالت

 

پايه قصرت جلالت مايه ي حبت اصالت

 

نسبتي نبود به هم مهر تو و نسل خطا را

 

من نه مغرور از نماز و روزه و حج و زكوتم

 

نيست جز مهر تو و اولاد تو خط نجاتم

 

با تو بودم با تو هستم در حياتم در مماتم

 

گشته گم در بحر غفران تو كوه سياتم

 

اي به دامان تو دستم هر كه بودم هر چه هستم

 

هر دل که شکست ره به جایی دارد
هر اهل دلی قبله نمایی دارد

با آنکه بُود قبلة ما کعبه ولی
ایوان نجف عَجب صفایی دارد

 

ای ولی خدا سلام علی
حجت کبریا سلام علی

خاک ذریه ی بتولم کن
روسیاهم ،بدم ، قبولم کن

زائر درگه شما هستم
زائر ار نیستم گدا هستم

تو کریمی من کدات علی
به امیدی زدم صدات علی

عشق مولی الموالیم باشد
هستیم دست خالیم باشد

دست خالی و بار سنگین است
کل سرمایه ی گدا این است

تو که در هر دلی بود حرمت
تو که قاتل خجل شد از کرمت

کی زنی دست رد به سینه ی ما
ای تولای تو سفینه ی ما

کیست جان رسول غیر از تو
کیست زوج بتول غیر از تو

کیست غیر از تو جان پیغمبر
کیست جز تو کننده ی خیبر

کیست مقصودِ کعبه غیر از تو
کیست مولود کعبه غیر از تو

به نماز و دعای نیمه شبت
به مناجات و اشک و تاب و تبت

به اذان شب شهادت تو
به خلوص تو و عبادت تو

به نوای دل شکسته ی تو
به جبین به خون نشسته ی تو

به صدای دعا و زمزمه ات
به حسین و حسن به فاطمه ات

حال کز مرحمت رهم دادی
جای در پرتو مهم دادی

وقت مردن بیا به دیدارم
به خدا من فقط تو را دارم

 

خاك نجف
اي نجف اي مزار پاک علی
ای وجود تو گشته خاک علی
ای سرشت من و سرشت همه
ای بهشت من و بهشت همه
ای تراب ابوتراب نجف
شهر زیبای آفتاب نجف
از وطن رو به این در آوردم
مهر آل پیمبر آوردم

 

 

ای ولی خداسلام علی
حجت کبریا سلام علی
خاک ذریه ی بتولم کن
رو سیاهم بدم قبولم کن
گر چه یک عمر زیر دین توام
هر که ام عاشق حسین توام
زائر درگه شما هستم
زائر ار نیستم گدا هستم
تو کریمی منم گدات علی
به امیدی زدم صدات علی
عشق مولی الموالیم باشد
هستیم دست خالیم باشد
دست خالی و بار سنگینم
کل سرمایه گدا این است
تو که در هر دلی بود حرمت
تو که قاتل خجل شد از کرمت
کی زنی دست رد به سینه ی ما
ای تولای تو سفینه ی ما
کیست جان رسول غیر از تو
کیست زوج بتول غیر از تو
کیست غیر از تو جان پیغمبر
کیست جز تو کننده ی خیبر
آنکه بازوی نفس بست تویی
آنکه در کعبه بت شکست تویی
کیست مقصود کعبه غیر از تو
کیست مولود کعبه غیر از تو
کیست غیر از تو ای ولی خدا
رهبر خلق و همنشین گدا
فاتح بدر و افتخار حنین
پدر زینبین ابوالحسنین
به نماز و دعای نیمه شبت
به مناجات و اشک و تاب و تبت
به اذان شب شهادت تو
به خلوص تو و عبادت تو
به نوای دل شکسته ی تو
به جبین به خون نشسته ی تو
به صدای دعا و زمزمه ات
به حسین و حسن به فاطمه ات
حال کز مرحمت رهم دادی
جای در پرتو مهم دادی

 

 

وقت مردن بیا به دیدارم
به خدای من فقط تو را دارم
میثمم خاک راه میثم تو
قطره ای اوفتاده در یم تو

 

طبع شعر كميت مي خواهم
مدد از اهل بيت مي خواهم
طبع خواهم به وسعت دو جهان
كه گشايم به وصف شيعه دهان
كيست شيعه حقيقتي مظلوم
يك تجسم ز چارده معصوم
شيعه يعني كتاب اهل البيت
شيعه يعني شرار شعر كميت
شيعه يعني روايتي كامل
شيعه يعني قصيده ي دعبل
شيعه يعني هميشه يار امام
چون فرزدق به پيش روي هشام
شيعه يعني پيمبر و عترت
پاي تا فرق ، مظهر عترت
شيعه يعني تب ولاي علي
راه پيماي پا به پاي علي
شيعه يعني حقيقت ايمان
شيعه يعني ابوذر و سلمان
شيعه يعني موذني چو بلال
در نماز علي و احمد و آل
جان شيعه هميشه بر لب اوست
خون شيعه بقاي مكتب اوست
پدر شيعه كيست شير خداست
مادر شيعه كيست حضرت زهراست
شيعه هر زخم كز عدو خورده
ارث از مادر و پدر برده
شيعه پشت سر علي بوده
شيعه راه غدير پيموده
شيعه را از ازل علي مولاست
شيعه تا حشر شيعه ي زهراست
شيعه از تازيانه باكش نيست
نقش تسليم در ملاكش نيست
شيعه از لحظه ي در و ديوار
جان به راه علي نموده نثار
شيعه دايم كفن به گردن اوست
قتل محسن شروع كشتن اوست
اين حقيقت هميشه معلوم است
شيعه ظالم كش است و مظلوم است
در سقيفه چو فتنه شد آغاز
دست ها شد به شيعه كشتن باز
شيعه عادت به هر بلا دارد
ريشه در خاك كربلا دارد
بر معاويه لعن باد مدام
كه از او روز شيعه بودي شام
بوده او را هماره عيش و خوشي
شرب خمر و قمار و شيعه كشي
شسته از خون شيعه دامن اوست
خون عمارها به گردن اوست
در زمان يزيد و ابن زياد
رفت ظلم معاويه از ياد
آل عباس تا توانستند
راه بر شيعه ي علي بستند
نسل ها از پيامبر كشتند
از معاويه بيشتر كشتند
آنچه بر شيعه زين گروه رسيد
گشت روي بني اميه سفيد
شصت فرزند از پيمبرشان
گشت يك شب جدا ز تن سرشان
آب بستند بر مزار حسين
شخم گرديد لاله زار حسين
حمله بردند از يمين و يسار
سر بريدند از تن زوار
اي بسا شيعيان زنداني
دسته دسته شدند قرباني
در سيه چال ها به سر بردند
همه زير شكنجه ها مردند
دفن شد زنده زنده پيكرشان
گشت زندان خراب بر سرشان
شيعه ارث از ايمه اش برده
شيعه زخم سقيفه را خورده
سلفيون كه خصم مولايند
خلف قاتلان زهرايند
رويشان از شرار خشم اله
همچو پرونده ي سقيفه سياه
پدر اين گروه ، بي پدر است
قاتل دختر پيامبر است
اين خلف ها كه سخت نا خلفند
همه از دودمان اين سلفند
نه فقط وارثان اين پدرند
از پدر هم حرام زاده ترند
راه اجداد خويش پيمودند
پنجه در خون شيعه آلودند
شكر، هر لحظه قادر هو را
كه نبودند روز عاشورا
اگر اينان در آن زمان بودند
بدتر از خولي و سنان بودند
به خداوندي خدا سوگند
به شهيدان كربلا سوگند
به كتاب خداي لم يزلي
به محمد به فاطمه به علي
به همه انبياء به چار كتاب
به همه لحظه هاي روز حساب
به حسن نور چشم پيغمبر
به حسين و به نه امام دگر
به حديد و به مومنون و به نور
به دخان و به نازعات و به طور
به صفا و به مروه و زمزم
به مقام و حطيم و حجر و حرم
به شهيدان شيعه تا محشر
به حسين و به اكبر و اصغر
به دل داغديده ي زينب
به سرشك دو ديده ي زينب
به لبي كه رسول بوسيده
ضربه از چوب خيزران ديده
جان شيعه هميشه بر لب اوست
خون شيعه حيات مكتب اوست
هر چه دشمن درنده تر گردد
شيعه با مرگ زنده تر گردد
آي نسل پليد زهرا كش
تا صف حشر آل طاها كش
چشمتان كور ، شيعه پاينده است
تا ابد مكتب علي زنده است
شيعه از خون حيات مي گيرد
كشته گردد ولي نمي ميرد
شعر«ميثم» كه سخت كوبنده است
شعله هايي هميشه طوفنده است

مصطفي جانان كل خلقت و جانش علي است
در حقيقت حق اگر حق است ميزانش علي است
دل اگر بيمار گردد از علي گيرد شفا
نفس اگر آيد به ميدان مرد ميدانش علي است
هيچ مي داني كه باشد مسلم كامل عيار
آنكه در طي طريق آغاز و پايانش علي است
بي علي هرگز نشايد دم ز دينداري زدن
كل ايمان را كسي دارد كه ايمانش علي است
ز آن كتاب ا... مي نازد كه از بدو نزول
هل اتي و كوثر و تطهير و فرقانش علي است
آتش نمرود اگر چه شد گلستان بر خليل
بر گلستانش چه حاجت كو گلستانش علي است
كشتي توحيدر را از حمله ي طوفان چه باك
رام شو طوفان ، كه اين كشتي نگهبانش علي است
در كتاب آفرينش سير كردم يافتم
صفحه و اوراق و باب و متن و عنوانش علي است
اوست آن عبدي كه بر عالم خدايي مي كند
ملك نا محدود حق پاينده ، سلطانش علي است
با فقير آنگونه بنشيند كه نشناسد فقير
اينكه گرديده چراغ بيت ويرانش علي است
روز بين مردم و شب در كنار نخل ها
آنكه باشد روي خندان چشم گريانش علي است
آنكه كفش خويش را در اوج قدرت وصله زد
آنكه پوشد جامه ي نو ، بر غلامانش علي است
اي خوشا آن زخم بي مرهم كز او گيرد شفا
اي خوشا آن درد بي درمان كه درمانش علي است
گر چه از جهل زميني ها دلش خون بود خون
آنكه باشد آسمان در تحت فرمانش علي است
آنكه ديده از رعيت دمبدم آزارها
آنكه دشمن هم بود ممنون احسانش علي است
قهرماني كه به دشمن مي دهد شمشير خويش
مي شود دشمن سراپا محو و حيرانش علي است
حكمفرمايي كه بار پير زن گيرد به دوش
مي شود همبازي طفل پريشانش علي است
باب شهر علم ، استادي كه مي بايد شود
صد هزاران بو علي طفل دبستانش علي است
شافع محشر كه روز حشر مي بايد زنند
انبيا دست توسل را به دامانش علي است
ناز بفروشد به جنت ، پشت بر رضوان كند
آنكه خلد و جنت و فردوس و رضوانش علي است
گر چه انسان در جلالت برتر آمد از ملك
آنكه بايد خواند بالاتر ز انسانش علي است
سفره دار عالم خلقت كه موجودات دهر
تا قيامت بوده و باشند مهمانش علي است
مرد مردان جهان پير جوانمردان كه خلق
خوانده اند از راد مردي شاه مردانش علي است
ديده نگشايد به ديدار چراغ آسمان
آنكه شمع محفل و ماه فروزانش علي است
اي خوش آن مسكين بيماري كه در آغوش شب
هم طبيب درد او هم يار پنهانش علي است
جان جانان آنكه احمد گفت اين جان من است
اي هزاران جان عالم باد قربانش علي است
گنج دار كل هستي سفره دار نان خشك
آنكه نان خشك بود و در دندانش علي است
رهرو سالك نپويد جز طريق اهل بيت
عارف كامل كسي باشد كه عرفانش علي است
نفس پيغمبر كه بايد خواند از قول رسول
حجت حق ، كل ايمان ، جان قرآنش علي است
ركن توحيدي كه از آغاز تا پايان عمر
لحظه اي غافل نشد از حي سبحانش علي است
آنكه در محراب خون فزت و رب الكعبه گفت
آنكه قاتل هم نشد محروم از احسانش علي است
آنكه انگشتر به سايل داد هنگام ركوع
در نماز از پا برون آرند پيكانش علي است
حد خلقت نيست «ميثم»، مدح آن مولا كند
آنكه بايد مدح گويد ذات منانش علي است

يا اميرالمومنين(4)
*****
هل اتي دستان تو
رزق حاتم نان تو
كعبه سرگردان تو
سر در عرش الهي حك شده با افتخار
لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار
يا اميرالمومنين(4)
*****
يا علي فخر بشر
اي ملك را بال و پر
صاحب تيغ دو سر
سر در عرش الهي حك شده با افتخار
لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار
يا اميرالمومنين(4)
*****
اي صفاي هر چمن
مرد جنگ تن به تن
شير حق اب الحسن
ريزه خوار خوان احسانت سليمان مي شود
تا به ميدان مي زني يكباره طوفان مي شود
يا اميرالمومنين(

یاعلی مهرتو درعالم ذَر یافته ام

وَه از این لعل که بی خون جگر یافته ام

تا ترا دیده زغیرتونظرپوشیدم

دولت عشق ازاین حسن نظریافته ام

من بی مایه کجادولت عشق توکجا

آری آن طفل فقیرم که گهر یافته ام

اَندرین دشت که درهرقدمش بس دام است

باولای تو رهایی زخطر یافته ام

هیچ عصیان به ولایت نرساند ضرری

دراحادیث من این طرفه خبریافته ام

همه را میرسدازآه سحر صبح وصال

من به شام غم تو آه سحر یافته ام

نَفس اَمّاره بود سرکش و ازهمت تست

گاه گاهی که براین دیو ظفر یافته ام

پرتو حسنِ تو با جان من آن کرد که من

نعمت سوزدل ودیده تریافته ام

مادرم شهدِ غَمت ریخت به کامم با شیر

هنر نوکریت را ز پدر یافته ام

عمرفانی شد و مدح توبود حاصل عمر

ازنهالی که شکسته است ثمریافته ام

بارالها من و مهرعلی و عشق حسین

آنچه می خواستم امروز دگر یافته ام

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند

جبار در مناقب او گفته هل اتی۱

زورآزمای قلعه خیبر که بند او ۲

در یکدگر شکست به بازوی لافتی۳

مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود ۴

تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود

جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچه مروت و سلطان معرفت

لشکرکش فتوت و سردار اتقیا

فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست

ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

به جز از علي نباشد به جهان گره‌گشايي PDF نامه الکترونیک

به جز از علي نباشد به جهان گره‌گشايي

طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلايي

چو به کار خويش ماني در رحمت علي زن

به جز او به زخم دل‌ها ننهد کسي دوايي

ز ولاي او بزن دم که رها شوي ز هر غم

سر کوي او مکان کن بنگر که در کجايي

بشناختم خدا را چو شناختم علي را

به خدا نبرده‌اي پي اگر از علي جدايي

علي اي حقيقت حق علي اي ولي مطلق

تو جمال کبريايي تو حقيقت خدايي

نظري ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن

تو که يار دردمندي تو که يار بينوايي

همه عمر همچو "شهري" طلب مدد از او کن

که به جز علي نباشد به جهان گره‌گشايي

(عباس شهري)

 

 
جوملا نرم افزار آزاد تحت مجوز GNU/GPL نسخه 2.0
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط
 

اوقات شرعی