خانه کربلا علما و مشاهیر مدفون در حرم مطهر سیدالشهدا علیه السلام
علما و مشاهیر مدفون در حرم مطهر سیدالشهدا علیه السلام مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 8
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط کربلایی محمد حسین   
یکشنبه, 07 اسفند 1390 ساعت 16:55

آگاهی نسبت به یک مکان مقدس دینی از جمله حرم امامان و مضاجع شریف آن بزرگان باعث عمق بخشیدن به زیارت و استفاده دوچندان از این گهرهای گم‌شده و غریب می‌گردد.  از دير باز به سبب قداست اين مكان، در داخل و خارج حرم، ده ها تن از عالمان و روحانيان و سادات به خاك سپرده شدند كه برخي ازآنان قبر و نشان مشخصي دارند از جمله: سید رضی ، سید مرتضی ، وحید بهبهانی ، صاحب ریاض ، صاحب حدائق ، صاحب فصول ، میرزای شیرازی دوم ، سید مجاهد و ....

در ادامه ، مختصری از زندگینامه ، آثار و خدمات ارزنده ی این ستارگان هدایت و ناشرین مکتب حقه تشیع تبیین میگردد.

 

 

ابو احمد حسين بن محمد(304 ق ـ 400 ق)

نسب او با سه نسل به امام موسي كاظم(عليه السلام) مي رسد. وي پدر گرامي سيد مرتضي و سيد رضي است. وفاتش در بغداد اتفاق افتاد و پس از دفن در منزلش به كربلا منتقل، در حرم مطهر، كنار جدش ابراهيم اصغر بن كاظم(عليه السلام) خاك شد.

 

سيد رضي(358 ق ـ 406 ق)

سيد رضي مشهور به شريف رضي فرزند ابواحمد حسين، برادر بزرگوار سيد مرتضي و از عالمان و متكلمان بزرگ شيعه در قرن چهارم هجري است. علت عمده اشتهار سيد رضي، جمع آوري نهج البلاغه است. او تأليف زيادي در باب كلام و علوم اسلامي دارد كه الخصائص معروف ترين آن ها است. اين بزرگوار ابتدا در منزلش در بغداد دفن و سپس به كربلا منتقل و در كنار پدر و برادرش در نزديكي قبر سيد ابراهيم مجاب در رواق غربي حرم دفن است.

 

شريف مرتضي علم الهدي(355ق ـ 436ق)

علي بن حسين موسوي، مشهور به سيد مرتضي يا شريف مرتضي، از عالمان و فقيهان بزرگ شيعه در قرن چهارم هجري و صاحب تأليفات زيادي است. وي در 359 ق به دنيا آمد و در 436 ق در بغداد فوت كرد و در منزلش دفن شد سپس او را به كربلا منتقل و در كنار مرقد پدر و برادرش شريف رضي، در نزديكي قبر سيد ابراهيم مجاب در شمال غربي رواق غربي حرم مطهر، به خاك سپرده شد. در زمان هاي اخير سنگ قبرهاي او، پدر و برادرش برداشته شده و محو گرديده است. كنار قبر اين سه بزرگوار، جدشان، ابراهيم اصغر فرزند امام كاظم(عليه السلام) ملقب به مرتضي، دفن است.

 

علامه وحيد بهبهاني(1118 ق ـ 1205 ق)

شيخ محمد باقر بن محمد اكمل مشهور به وحيد بهبهاني، از عالمان اصولي و رجال شناسان بزرگ شيعه در قرن دوازدهم هجري است كه در رواق شرقي حرم دفن شده است. او در كربلا رهبري و مرجعيت شيعيان را بر عهده داشت. سيد مهدي بحرالعلوم و سيد علي صاحب رياض و شيخ جعفر آل كاشف الغطاء از شاگردان او بودند.

القاب: مروج مذهب، محقق ثالث، علامه ‌ثانی 
نام ‌پدر: محمد اکمل ‌بهبهانی از نوادگان شیخ مفید 
مادر: دختر نورالدین بن ملا محمدصالح مازندرانی داماد علامه مجلسی 
محل‌ ولادت: اصفهان 
محل دفن: کربلا، داخل حرم پایین پای شهدای کربلا 
هجرت‌های‌علمی: از اصفهان به نجف، از نجف به بهبهان، از بهبهان به کربلا 
خدمات: تلاش ‌در جهت مبارزه با اخباری‌گری و اخباری‌گرایی 
او در ابتدای کار طریق اخباریان را پسندید و مدتی نیز با آن‌ها هم‌مسلک گشت ولی در پژوهش‌هایش دلائلی بر نادرستی این روش یافت که موجب شد از این نحله فکری بیرون آید و به همراه شیخ یوسف بحرانی راه مبارزه با آن را در پیش گیرد. 
تألیفات: فوائد ‌حائریه، حاشیه ‌بر مسالک

 

سفر به کربلا

علامه بهبهانی،پس از طی این مدت به کربلا عزیمت فرمود و علت آن را برخی این گونه نوشته اند:روزی ایشان در بهبهان مشغول برگزاری نماز بودند و در بین دونماز،«خواجه عزیز کلانتر»(حاکم وقت شهر)به ایشان گفت:«ببینید بر اثر دستوری که داده ام چه قدر مردم در نماز جماعت شما شرکت کرده اند و جمعیت چه قدر زیاد شده است.»این سخن وحید را منقلب نمود و از بیم آنکه مبادا یک نفر نادان زنگ ریا را دردلش بنشاند،قصد عزیمت به کربلا را نمود و در سال 1159 ه. ق به اتفاق تمام فامیل وبستگانشان بهبهان را به قصد عتبات عالیات ترک گفت.

 

عده ای دیگر علت عزیمت او را این موضوع می دانند که نفوذ اخباریین در این منطقه زیاد شده بود و آقا می خواستند آن را ریشه کن سازند و در آن شرایط میسورنبود،به هر حال بعد از ورود به نجف اشرف و شرکت در مجلس بحث مدرسین،آن وقت متوجه شد که استاد کاملی که بتواند از او استفاده کند،وجود ندارد.از این رو خودبه کربلا انتقال یافت.در کربلا نفوذ اخباریها بسیار زیاد بود،به طوریکه وقتی برخی ازآنها می خواستند کتابی را که قبلا در دست مجتهدین بوده است،به دست گیرند،دستمال بر دور کتاب پیچیده و آن را برمی داشتند،چون آن را نجس می دانستند.و این وضع مجتهدین در کربلا بود،ولی پس از ورود آقا به شهر و شرکت در مجلس بحث آنان،روزی در صحن شریف ایستاد و با صدای بلند فریاد بر آورد که:«مردم!من حجت خدا بر شما هستم.»علماء و فضلاء از هر طرف متوجه او شدند و به دور او اجتماع نمودند،گفتند چه می خواهی؟وحید گفت:می خواهم شیخ یوسف صاحب حدائق منبرش را در اختیار من بگذارد و دستور دهد تا شاگردانش پای منبر من حاضر شوند.

 

چون این خبر به شیخ یوسف رسید،از آنجا که وی آن روزها از مسلک اخباری عدول کرده بود،ولی از ترس جهال نمی توانست حق را اظهار کند،با طیب خاطر تقاضای وحید را پذیرفت،شاید او بتواند بطلان مسلک اخباری گری را برای آنان ثابت گرداند.

 

وحید سه روز به درس و بحث و گفتگو پرداخت و در نتیجه دو ثلث از شاگردان شیخ یوسف را به روش اصولی برگردانید.و صاحب حدائق از این موضوع بسیار مسرور وخوشحال شد.

 

با این مقدمات،نفوذ اخباریها روز به روز در کربلا کمتر شد و حتی نماز خواندن در پشت سر شیخ یوسف متروک شده و خود شیخ یوسف نماز خواندن در پشت سروحید را صحیح دانسته و گفته بود که بعد از مرگش وحید بر جنازه اش نماز بخواند واین عظمت تفکر و اطلاعات عمیق و وسیع وحید را می رساند،و سستی فکر و رای اخباریها را.به این ترتیب وحید را در عصر خود،«مجدد مذهب »می نامیدند وشاگردانش همه جا او را مروج دین حنیف و مجدد طریق اجتهاد و تقلید و زنده کننده اساس تشیع می دانستند.

 

درباره مقام علمی ایشان،همین بس که شاگردانی چون علامه بحر العلوم وصاحب ریاض او را«علامه بهبهانی »،و صاحب جواهر و شیخ انصاری و دیگران،همه جا او را«استاد اکبر»و«استاد کل »خوانده اند،و دیگر اینکه ایشان در دیباچه حاشیه کتاب مدارک نوشته است که صاحب مدارک را در خواب دید که اعتراف به غفلتهای خود و یادآوریهای او نمود و از وی در این خصوص اظهار خوشنودی کرد.در موردخصوصیات و فضایل اخلاقی ایشان تعاریف زیادی شده و گفته اند که وی بسیارخوش رو و خوش صحبت و لطیفه گو بوده است و بسیار زاهد،به طوریکه لباسهایش کرباس و تابدار بود و به ظواهر دنیا هیچ نظری نداشت.

وحید بهبهانی کربلا را مرکز قرار داد و شاگردان بسیار مبرز تربیت کرد.از آن جمله است:سید مهدی بحر العلوم،سید علی صاحب ریاض،میرزا مهدی شهرستانی،سید محمد باقر اصفهانی شفتی معروف به حجة الاسلام،میرزامهدی شهید مشهدی،سید جواد صاحب مفتاح الکرامه،سید محسن اعرجی و...

 

علاوه بر این خدمات،او در راه دفاع از اجتهاد و مبارزه با اخباری گری که در آن وقت سخت رواج یافته بود مبارزه پی گیری کرد.شکست دادن اخباریان،تربیت گروهی مجتهد مبرز سبب شد که او را استاد الکل خوانند.او تقوی را در حد کمال داشت.شاگردانش برای او احترام بسیار عمیقی قائل بودند.وحید بهبهانی نسب به مجلسی اول می برد،یعنی از نواده های دختری مجلسی اول(البته به چندواسطه)است،و او آمنه بیگم همسر ملا صالح مازندرانی بوده که زنی فاضله وفقیهه بوده است،گاهی آمنه بیگم مشکلات علمی شوهر فاضل خود را حل می کرده است.»

 

سید مجاهد(1180 ـ 1242 ق)

سيد محمد مجاهد فرزند سيد علي طباطبايي صاحب رياض و نوه دختري مرحوم علامه بهبهاني، صاحب كتاب مفاتيح و مناهل است. او به سبب مجاهداتش با روس ها، كه خود در ميدان جنگ حاضر مي شد، به محمد مجاهد معروف شد. قبرش در بين آستان امام حسين(عليه السلام) و ابو الفضل(عليه السلام) در بازار باب الحريص در دو طبقه ساخته شده و داراي گنبد و ضريح فولادي بود اما در توسعه كنوني از ميان رفته است.

تفصیل زندگینامه سید مجاهد

تولد: 1180قمری

محل تولد: کربلا

وفات: 1242 قمری

عمر: 62 سال

مزار: کربلا

اساتید: بزرگانی هم چون حضرات ایات سید علی طباطبایی، علامه بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء و ... .

شاگردان: عالمان وارسته ای هم چون سید ابراهیم قزوینی صاحب کتاب ضوابط، ملا محمد صالح برغانی، شریف العلماء مازندرانی، ملا حسن یزدی، شیخ احمد کرمانشاهی و ... .

آثار: المفاتیح فی الاصول، المناهل فی فقه آل الرسول، الوسایل الی النجاة، اغلاط مشهوره، مشکوة الجهاد و ... .

علامه فرزانه و فقیه بزرگ سید محمد طباطبایی معروف به مجاهد، از اجله علمای امامیه در قرن سیزدهم قمری و یکی از مفاخر شیعه به حساب می اید. ایشان خلف صالح و شایسته فقیه بزرگ سید علی طباطبایی صاحب کتاب معروف ریاض المسایل است که از دیرباز مورد توجه فقها و از متون ارزشمند فقهی در حوزه های علمیه به شمار می اید. جد و بستگان نزدیک سید محمد همه از علما و دانشمندان بزرگ بوده اند. از جمله آنان، قهرمان میدان مبارزه با اخباری گری، استاد کل، وحید بهبهانی است که جد مادری سید محمد مجاهد می باشد. این فقیه عالی قدر، مراحل تحصیل و تربیت را در محضر والد ارجمندش ادامه داد و آن گاه با استفاده از دیگر اساتید برجسته آن زمان، هم چون علامه بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطاء، به مراحل والایی از فضل و دانش و کمالات نفسانی ارتقا یافت، که قلم و زبان از بیان توصیفش قاصر است.

 

ارباب تراجم همگی از آن فقیه بزرگ و زعیم گران قدر، تجلیل کرده و تحقیقات و نوشتار خویش را با یاد و نام ایشان مزین ساخته اند. محدث قمی در کتاب فوائدالرضویه در شرح حال علامه سید محمد مجاهد چنین آورده است: السید الاجل الاعظم الاکرم الافخم البحرالزاخر و السحاب الماطر، الفائق علی الاوائل و الاواخر ...

هم چنین مرحوم میرزا محمد تنکابنی مؤلف قصص العلما می نویسد: آن جناب فرزند جناب آقا سید علی صاحب ریاض است و معروف به آقا سید محمد مجاهد، ریاست عامه فرقه ناجیه، بعد از پدربزرگوارش به او انتها یافت و چنان مقبولیت عامه یافت که چون در حوض مسجد شاه قزوین وضو ساخت، اهالی آن شهر جمیع آب آن حوض را به اندک زمانی برای تبرک و تیمن و استشفا بردند، به نحوی که آن حوض بی آب ماند.

مرحوم تنکابنی در ادامه می نویسد: گویند آقا سید محمد وارد قم شد، فاضل قمی صاحب قوانین شبی آقاسید محمد و علمای دیگر را ضیافت کرد و با ایشان صحبت علمی داشت، سپس گفت: غرض از احضار شما در این شب و مکالمه، آن است که سن شیخوخیت، قوای مرا تحلیل برده، ندانستم که ملکه اجتهاد و جواز افتاء در من باقی مانده یا نه؟ خواستم با شما قدری صحبت داشته باشم که شما ملاحظه کنید که ایا ملکه استنباط در من باقی است یا نه؟ مرحوم آقا سید محمد عرض کرد: اگر ملکه مستنبطه این است که بالفعل شما دارید، پس من و امثال من را ملکه مستنبطه نیست.

گذشت زمان هم چنان بر شهرت و آوازه علمی این فقیه بزرگ می افزود، تا این که با هجوم وحشیانه وهابی ها به کربلا و قتل و عام هزاران نفر و هتک و تخریب بارگاه ملکوتی سرور آزادگان حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام، به اصفهان مهاجرت کرد. جوّ مناسب حوزه علمیه اصفهان، فصل تازه ای در حیات علمی این فقیه اندیشمند گشود. طلاب و فضلا از هر سو در مجلس درسش حاضر می شدند و مطالب دقیق و مسایل غامض علمی را با رساترین بیان، از استاد می شنیدند. برخی از شاگردان ایشان با بهره مندی از خرمن دانش او، به مقامات عالیه از علم و کمال دست یافتند. مرحوم سید در سال 1232 قمری در پی ارتحال والد ارجمندش به عتبات عالیات بازگشت و مقام مرجعیت شیعه را عهده دار شد. او در این راستا خدمات ارزشمندی به اسلام و مکتب تشیع انجام داد. این روحانی برجسته، هم پهلوان تدریس بود، هم مرد تألیف و هم مجاهدی بود در میدان نبرد علیه متجاوزان و اشغالگران. در دوران زعامت و مرجعیت ایشان که هم زمان بود با دوره دوم جنگ ایران و روسیه، روحانیت شیعه تحت زعامت آن فقیه گران قدر نقش مؤثری را در دفاع از مملکت شیعه، به عهده داشت و به همین سبب، ایشان به آیةاللّه مجاهد شهرت یافت. حضور روحانیت به رهبری آیةاللّه مجاهد در نبرد با متجاوزان کافر روسی، شور و جنبش همگانی و زایدالوصفی را در ایران موجب گشت. خیل نیروهای مردمی، از سراسر ایران گردآمدند و در مدتی اندک، اغلب نقاطی که به موجب عهدنامه گلستان به روسیه تسلیم شده بود، باز پس گرفته شد. اما مشکل اصلی و عمده ای که وجود داشت بی کفایتی و دون همتی فتحعلی شاه بود که قصد جنگیدن را نداشت و در نتیجه به شکست تلخ نیروهای ایرانی انجامید. کارشکنی دولتمردان و شکست در مقابل نیروهای روسی، لطمات روحی عجیبی بر آیةاللّه مجاهد وارد ساخت و چندی بعد، دچار سوء هاضمه شده و ناچار بر ترک تبریز گردید. در مسیر بازگشت نیز مورد اسائه ادب جاهلان و آماج توهین و تمسخر نااهلان قرار گرفت و سرانجام در اوج مظلومیت و اندوه فراوان، چشم از دنیا فرو بست. گرچه آن روز مقام آیةاللّه مجاهد را پاس نداشتند و منزلت ایشان را حرمت ننهادند، اما اکنون با گذشت نزدیک به دو قرن از آن واقعه تلخ، حقیقت از پس ابرهای ریا و تزویر سربرآورده و برگ زرین دیگری را از افتخار و فداکاری علمای راستین و مرجعیت شیعه که همواره پناهگاهی مطمئن برای دین و ملت و مملکت بوده اند، پیش روی همگان گشوده است. پیکر مطهر آن فقیه مجاهد به کربلا انتقال داده شد و در مجاورت بارگاه ملکوتی سید و سالار شهیدان حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام به خک سپرده شد.

عزم جهاد

در دوران زعامت آیت الله سیّد محمد طباطبایی دوره دوم جنگ ایران و روسیه آغاز گردید و روحانیت به زعامت آن فقیه گرانقدر در آن نقش مؤثر را به عهده داشتند و به همین سبب نیز ایشان به آیت الله مجاهد شهرت یافت.

دوران سلطنت فتحعلی شاه که بخشی از آن معاصر با زندگی آیت الله مجاهد بود، یکی از حساس‌ ترین و بحرانی ‌ترین مراحل تاریخ ایران و جهان محسوب می‌شود. در آن زمان در میان دولتهای قدرتمند جهان رقابت شدیدی در دست یابی به مناطق آسیا و آفریقا شروع شده بود. این سیاست از سوی دول قدرتمند «سیاست مستعمراتی» نام گرفته بود. نقش ایران در آسیا به موجب رابطه با اهمیتی که با هند زرخیز داشت از اهمیت خاصی برخوردار بود و از این رو ایران در آغاز عصر سیاست استعماری در میدان رقابت قدرتهای استعماری قرار داشت.

پس ازجنگهای دوره اول ایران و روسیه و شکست ایران درسال ۱۲۲۸ ق. پیمان متارکه جنگ موسوم به عهدنامه گلستان بین ایران و روسیه به امضا رسید و به موجب آن، دربند، باکو ، شیروان ، قراباغ و قسمتی از خاک ایران جدا و به روسیه ملحق شد ودولت ایران از هر گونه ادعایی نسبت به گرجستان و داغستان و مینگرلی و آبخازی صرف نظر کرد.

اما در اثر تعیین نشدن خط مرزی بین دو کشور، بار دیگر از سوی روسها اختلاف بروز کرد و مساعی عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه ، که از آغاز جنگهای دوره اول در آذربایجان فرماندهی جنگ را به عهده داشت، نیز برای تعیین مرز به جایی نرسید. مذاکرات در این باره بی‌نتیجه بود و قوای روسیه در اثنای جنگ ایران و عثمانی (۱۲۳۶ ـ ۱۲۳۸ ق.) به فرماندهی ژنرال یرمولف از فرصت استفاده کرده، قطعه‌هایی از خاک ایران را در بالغ لو و گو گجای تصرف کردند. اما از آنجا که روسیه به جنگ با فرانسه مشغول بود، تحرکات شدیدی از سوی آن ها صورت نمی‌گرفت و صلح سیزده ساله‌ای (از عهدنامه گلستان تا آغاز جنگهای دوره دوم) بین ایران و روسیه به وجود آمد. در طی این سالها فتحعلی شاه بارها سعی کرده بود از طریق مسالمت آمیز مناطق اشغالی ایران را باز پس بگیرد، اما دولت مقتدر و زورگوی روسیه از این امر خودداری می‌کرد. در سال ۱۲۴۱ اخبار ناگواری تهران را برآشفت. روسها محصولات زراعت کاران اهالی مناطق اشغال شده را به اجبار از آنان می‌گرفتند. روسها مسلمانان را مجبور می‌کردند که کودکان خود را به مدارس مسیحی بفرستند. آنان به مساجد و قرآن اهانت می‌کردند و اهالی مسلمان را از هر جهت در تنگنا قرار داده بودند.

اهالی مناطق اشغالی با ارسال نامه‌ای به مرجع دینی زمان، آیت الله سید محمد مجاهد وضع خود را تشریح کرده و از او خواستند که فکری به حال آنها بکند.

از سوی دیگر عباس میرزا نیز توسط برخی از نزدیکان خود آیت الله مجاهد را از وضعیت موجود مطلع کرد و از وی استمداد نمود.

هدف عباس میرزا از این کار جلب نظر مرجعیت شیعه و آنگاه وادار کردن شاه به مقابله با تجاوزات و تعدیات قوای روس بود. همان گونه که شاه و ولیعهد ش در جنگ دوره اول نیز از علما استمداد کردند.

در آن برهه، علما از جمله آیت الله سید علی طباطبایی ، (پدر آیت الله مجاهد) و شیخ جعفر کاشف الغطا نیز به دعوت حکومت ایران پاسخ مساعد دادند و با نوشتن رساله‌های جهادیه و ترغیب مردم به جنگ با نیروهای روسیه ، حیاتی تازه به قوای ایران بخشیدند. در آن حال نیز چشم امید وطن دوستان و دین خواهان به کاظمین دوخته شده بود. در چنین موقعیتی آیت الله مجاهد دیگر علما را از وقایع مطلع کرد و همه در صدور فتوا ی جهاد علیه روسیه متفق شدند.

پس از آن وی با ارسال نامه‌هایی به فتحعلی شاه از او خواست تا جلو ظلم و تعدی قوای روس را بگیرد؛ که اگر او این کار را نکند، خود برای آن قیام خواهد کرد.

شاه به موجب نفوذ شخصیت مذهبی و وجهه مردمی آیت الله مجاهد که حتی تاج و تخت او را تحت الشعاع خود قرار می‌داد، مجبور به پذیرفتن نبرد شد. او دو راه در پیش روی خود می‌دید: رویارویی با ملت یا جنگ با روسیه.

پس از صدور فتوای جهاد آیت الله مجاهد به همراه جمعی از علما و طلاب به ایران مهاجرت کرد و در تهران علما را به پایتخت دعوت نمود. به دنبال این دعوت علما در تهران گرد آمدند و در جنگ با روسیه متفق گردیدند. حضور روحانیت به رهبری آیت الله مجاهد، شور و جنبش همگانی و زایدالوصفی را در ایران موجب گشته و نیروهای عظیم مردمی را از سراسر ایران گرد آورده بود.

پس از آمادگی و اعزام نیروها، آیت الله مجاهد و جمعی از علما از جمله آیت الله محمد جعفر استرآبادی ، ملا محمد تقی برغانی ، میرزا عبدالوهاب قزوینی ، ملا احمد نراقی ، سید نصرالله استرآبادی ، سید محمد قزوینی ، سید عزیزالله مجتهد طالشی و آخوند ملا محمد مامقانی به تبریز مهاجرت کردند.

جنگهای دوره دورم ایران و روسیه بدون اعلان رسمی شروع شد. در عوض نیروهای ایران درسه هفته موفق شدند اغلب نقاطی را که به موجب عهدنامه گلستان به روسیه تسلیم شده بود به کمک اهالی محل باز پس بگیرند.

اما فتحعلی شاه که در آن هنگام در چمن سلطانیه (مرکز فرماندهی نیروهای ایران در نزدیکی تبریز ) اردو زده بود با عجله تصمیم گرفت از فتوحاتی که نصیبش شده بود، استفاده کرده هر چه زودتر با روسها صلح کند. ولی سفیر ویژه وی حتی موفق به ورود به خاک روسیه از مرز قفقاز نشد و پس از چند ماه سرگردانی در کشور عثمانی و لهستان ، و تقاضای میانجیگری از اتریش و لهستان بدون نتیجه به ایران بازگشت. مشکل اصلی و عمده‌ای که در این زمان وجود داشت این بود که فتحعلی شاه به دلیل بی‌کفایتی و دون همتی قصد جنگیدن نداشت.

وفات

سید محمد مجاهد همچنان در تبریز ماند؛ اما پس از چندی دچار سوء هاضمه سختی گردید و مجبور به ترک تبریز شد. در طول راه در شهر قزوین نیز مظلومانه مورد اسائه ادب جاهلان و آماج توهین و تمسخر نااهلان قرار گرفت. وی در ۱۳ جمادی الثانی ۱۲۴۲ ق. در شهر قزوین در اثر همان بیماری، در اوج مظلومیت و اندوه چشم از جهان فرو بست و پیکر مطهرش به کربلا انتقال داده و در آنجا به خاک سپرده شد و بارگاهی بزرگ بر مزار او بنا گردید که اکنون نیز وجود دارد.

 

 

ميرزا محمد تقي شيرازي(ف 1338 ق)

شيخ محمد تقي شيرازي از مراجع بزرگ شيعه واز رهبران قيام مردم عراق عليه سلطه انگلستان(1920 م) است كه با مجاهدت هاي خود، سلطه و نفوذ انگليس را در عراق از بين برد. او را درضلع جنوب شرقي صحن در مقبره اختصاصي خود دفن كردند. در 1263ق، هنگام توسعه صحن، بقعه اي به نام « ايوان شيرازي » به مساحت دويست متر در كنار آن قبر بنا شد كه محل تدريس و تحصيل طلبه ها شده بود ولي به دستور رژيم بعث تعطيل شد.

پدر: عالم صالح و عارف کامل میرزا محب علی شیرازی

محل ولادت: شیراز

محل دفن: کربلا، صحن مطهر امام حسین(ع) قسمت‌ شرقی قبله

هجرت‌های علمی: از شیراز به کربلا، از کربلا به سامراء.

پس از وفات سید محمدکاظم یزدی، مرجعیت واحده‌ی شیعیان جهان شد و ادامه عمر خویش را در کربلا سپری کرد.

ویژگی‌ها: رهبری انقلاب مردم عراق بر ضد استعمار پیر انگلیس در سال 1920 میلادی و تشکیل «الجمعیه‌الاسلامیه» در همین راستا و تربیت شاگردانی از قبیل شیخ‌ آقابزرگ ‌تهرانی، شیخ‌ عبدالکریم ‌حائری (مؤسس ‌حوزه)، شیخ ‌محمد جواد بلاغی، آیت‌الله ‌شاه‌آبادی (استاد اخلاق)، آیت‌الله مرعشی نجفی

تألیفات: حاشیه ‌بر ‌مکاسب‌ و رسائل ‌شیخ‌ انصاری، شرح‌الارجوزه ‌الرضاعیه ‌و کتاب ذخیره‌العباد لیوم المعاد و ...

تفصیل زندگینامه میرزا

محمد‌تقی شیرازی، میرزای دوم در سال 1256 قمری در شیراز به دنیا آمد و دوران کودکی را در زادگاهش گذراند و آنگاه پدرش او را برای فراگیری علوم دینی به کربلا برد و دروس ابتدایی و مقدمات را نزد افاضل آنجا خواند و در محضر درس فاضل اردکانی حاضر شد و دروس سطح خود را نزد او و سید ‌علی‏نقی طباطبایی به پایان برد. در سال 1291 با دوست و هم‌مباحثه خود سیدمحمد فشارکی اصفهانی‌، به همراه میرزا حسن شیرازی معروف به میرزای بزرگ به سامرا رفت و در مجلس درس میرزا شرکت کرد و از ارکان بحث او گردید و از دانش‌ او استفاده کرد و به همراه  سید‌اسماعیل صدر و سید‌محمد اصفهانی یکی از علمای بزرگ ثلاث، در زمان میرزای بزرگ به شمار می‌رفت.

پس از آنکه میرزای بزرگ در  سال 1312 درگذشت نظر گروهی از مردم به رهبری دینی و سیاسی او متوجه گردید. او در سامرا به اقامه وظایف شرعی و تدریس و تربیت طلاب پرداخت و اهل علم در محضر درسش حاضر شدند. وی تا 1336 در سامرا اقامت داشت و سپس به کاظمین رفت و مدتی بعد به کربلا رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند و به تألیف، تدریس و تربیت شاگردان خود پرداخت.

 

ویژگیهای اخلاقی

 

زهد و قناعت

شیخ آقا بزرگ تهرانی می‏گوید: "دیدار او انسان را به یاد خدا می آورد. رخسار قدسیان را داشت. از کسی چیزی درخواست نمی کرد، حتی وقتی تشنه می شد خود بلند می شد و آب می‏آشامید."

وی در امر خوراک و پوشاک و مسکن خویش بسیار قانع و زاهد بود با وجود اموال فراوانی که از آفریقا، ایران، عراق، عربستان و شیخ نشینهای خلیج و دیگر نقاط به دستش می‏رسید، خانه‏ای استیجاری داشت .

یکی از بزرگان می‏نویسد: "وقتی دیدم پیراهن میرزا وصله‏‎های زیادی دارد، به فرزندش میرزا عبدالحسین گفتم چرا پیراهن وی این گونه است، با اینکه او زعیم و قائد بی‏‎نظیر انقلاب عراق است و با موقعیت وی هیچ تناسبی ندارد؟! او در پاسخ گفت :پدرم در شیراز مزرعه‏ای دارد که از اجدادش به او رسیده است. درآمد سالیانه این مزرعه چیزی در حدود صد تومان است. پدر خرج زن و بچه و دیگر مخارج خود را که شامل خوراک و پوشاک و اجاره منزل می شود، تنها از این راه تامین کند، و چون این مبلغ نیازمندیهای ضروری خانواده را تامین نمی‏کند پدرم به لباسی کهنه بسنده می کند و چیزی دیگری را جایگزین آن نمی‏کند تا از همان صد تومان همه مخارج خانواده را تامین کند."

غیرت دینی

میرزا محمد تقی پیشوای انقلاب عراق و نخستین فروزنده شعله آن، از بزرگترین عالمان و مشهورترین چهره‏های عصر خویش در علم و تقوا و غیرت دینی بود. موضع گیری با عظمت وی در برابر دولت انگلیس در واقعه انقلاب عراق و طلب حقوق بر باد رفته مردم آن دیار، و امر به دفاع و صدور آن فتوای پر اهمیت که عراق را دگرگون کرد، یکی از آنهاست. این به سبب عظمت این شخص در جامعه و مکانتی که در دلهای مردم داشت، بود. او بحق هر چه داشت و هر نیرو و امکانی که در توانش بود، در این راه گذاشت، حتی از فرزندان خویش نیز دریغ نورزید، چه در همین جریان بود که پسرش میرزا محمد رضا دستگیر شد.

بردباری و فروتنی

آیه الله میرزا محمد تقی شیرازی فردی بسیار خویشتن‏دار بود. از وی مشاهده نشد که حتی نسبت به کسانی که درباره او جسارت و بی‏ادبی کردند، خشمگین شود. وی همیشه با نشاط بود و تبسمی بر لب داشت .

خشوع و تواضع وی باعث می شد که نگاهش را هرگز به بالا نیندازد. و هنگام تدریس بر فراز منبر به پایین نظر می‏افکند نه به صورت شاگردانش.

صلابت

در برابر دشمن متجاوز و ستمگران، با ابهت و با صلابت بود و حاضر نبود با هیچ یک از سران انگلیسی در هر رتبه ای که باشد، ملاقات کند.

نماینده بریتانیا در آن زمان در عراق بنام "سرپرسی کاکس" بارها از وی درخواست ملاقات کرد ولی همواره از جانب میرزا جواب رد شنید. وقتی کاکس از گرفتن وقت ملاقات با او ناامید شد، تصمیم گرفت بدون وقت قبلی ناگهانی با او دیدار کند. وقتی به این عمل اقدام ورزید، نه‏تنها با خوشامد گویی میرزا مواجه نشد بلکه جناب میرزا با چهره گرفته و آکنده از خشم و نفرت پشت به او کرد و کاکس با حالتی شکست خورده از آنجا خارج شد. عکس العمل میرزا در مقابل او نه به این دلیل بود که که کاکس فردی خارجی به شمار می آمد، بلکه به این سبب بود که او سرکرده متجاوزان بود.

دوران سیاسی

نجف در جنگ جهانی اول تحت اشغال‏ نیروهای بیگانه درآمده بود، در راه دفاع از هستی و موجودیت‏ خود محل مشورت ورایزنی زعمای اندیشمند و پیشگامان مسلح عشایر و نیز محل تشکیل انجمنهای‏سیاسی و اجتماعی گردیده بود، در همین مسیر بود که رهبری انقلاب به پرچمداری و پیشوایی مرجع مذهبی، مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی مسیر شایسته خود را پیمود.

میرزای دوم با کمال صلابت و ایمان و در اوج شجاعت دینی و آگاهی و هوشیاری اسلامی در برابر نیروهای استعمار بریتانیا، موضع خود را انتخاب کرد. در آن هنگام، میرزای دوم با تلاش پرثمر به مقابله و دفاع پرداخت و هنگامی که به مراحل باریک رسید، امر به دفاع ازحریم اسلام داد و با صادر کردن فتوای انقلابی و پر همیت‏خود عراق را تکان داد.

آیه الله میرزا محمد تقی شیرازی فتوای مشهور خود را به نام "فتوای دفاعیه" که مجوزی رسمی برای نهضت مسلحانه مردم عراق بود، بدین صورت صادر کرد: "مطالبه حقوق بر عراقیان واجب است و بر آنان واجب است در ضمن درخواستهای خویش رعایت آرامش و امنیت را بنمایند و در صورتی که انگلستان از پذیرش درخواستهایشان خودداری ورزد، جایز است به قوه دفاعی متوسل شوند."

آیه الله شیرازی به رغم کهولت و ناتوانی جسمی، به انقلاب و امور مربوط به آن بسیار اهمیت می داد. وی برای پیشبرد اهداف مقدس انقلاب عراق و تامین نیازمندیهای جبهه، هر چه از دستش بر می آمد انجام می داد.

از جمله علمای مشهور و مجتهدین بزرگی که در آن جنگ و جهاد ضداستعماری به همراه میرزای دوم شرکت جستند: مرحوم سید محمد طباطبایی، فرزند ارشد آیة الله العظمی سید کاظم یزدی، آیة الله آقای سید مصطفی کاشانی و فرزند برومندش آیة الله سیدابو القاسم کاشانی، آیة الله سید محمد تقی خوانساری، آیة الله شیخ محمد باقر زنجانی و دیگران بودند که هر یک در رهبری نهضت اسلامی پایه‏گذاری شده توسط میرزای دوم،نقش‏حساس و تاریخ‏سازی به عهده داشتند. آنان هفته‏ها و ماهها در مناطق کوهستانی عراق که سنگر مجاهدین اسلامی بود،در اطراف بصره، عماره، ناصریه و کوت به دفاع در مقابل نیروهای انگلیسی و مبارزه با نیروهای مهاجم‏ پرداختند و از کشور اسلامی عراق حمایت و پاسداری کردند.حمایت آنان در حقیقت‏ تنها حمایت از یک کشور اسلامی نبود، بلکه حمایت از سنگر اسلام بود.

 

شاگردان و آثار

دقت نظر و ژرف‏کاوی میرزا در مسائل پیچیده علمی درسش را پر برکت ساخته بود. این ویژگی موجب گشت که از این نابغه میدان علم و اندیشه، شاگردان بسیاری پرورش یابند، شاگردانی که برخی از آنان با اینکه به مرحله اجتهاد رسیده بودند. . از جمله شاگردان ایشان: آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی، آیت الله شیخ عبدالکریم حائری، آیت الله شیخ محمد جواد بلاغی نجفی، آیت الله حاج آقا حسین طباطبایی قمی، سید جمال الدین موسوی گلپایگانی، آیت الله شیخ محمد کاظم شیرازی، آیت الله شیخ محمدعلی شاه‏آبادی استاد اخلاق امام خمینی و آیت الله شهاب الدین مرعشی نجفی.

میرزا محمد تقی تالیفات علمی بسیاری دارد که بخشی از آن به چاپ رسیده است. از جمله: حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری، حاشیه بر فرائد الاصول شیخ انصاری، شرح منظومه رضاعیه سید صدرالدین عاملی؛ رساله در خلل، القصاعد الفاخر فی مدح العترة الطاهرة، حاشیه بر العروة الوثقی  و خیره العباد لیوم المعاد.

وفات

در یکی از روزها وقتی آیت الله شیرازی برای خواندن نماز به صحن مطهر امام حسین(ع) می‏رفت، با تعداد زیادی از جنازه‏های شهدا که از جبهه‏های جنگ آورده شده بود، مواجه شد. این صحنه اثر نامطلوبی بر وی گذارد. به طوری که این آخرین روزی بود که وی برای ادای فریضه نماز از منزلش ‍ خارج ‏شد. چون وضعیت مزاجی وی بعد از آن رو به وخامت گذاشت و به بستر بیماری افتاد و چیزی نگذشت که دعوت حق را لبیک گفت.

سر انجام در سوم ذیحجه سال 1338 قمری در حساس‌ترین و بحرانی‌ترین دوران انقلاب، در کربلا درگذشت. جنازه او در میان شیعیان عزادار عتبات تشییع شد و شیخ‌‏الشریعه اصفهانی بر او نماز خواند و در یکی از حجره‌های زاویه جنوبی صحن حسینی دفن گردید.

 

 

ابن فهد حلي(758 ق ـ 841 ق)

قبر شيخ احمد بن محمد بن فهد، فقيه بزرگ اماميه، در غرب خيابان باب القبله، يعني سمت قبله صحن، داخل مسجدي قرار دارد كه به نام او معروف است. وي خانه اش را براي زائران به عنوان منزل گاهي وقف كرده بود و پس از مرگش او را در همان خانه خود به خاك سپردند. شاه عباس در 1033 ق باغ جنوب قبر ابن فهد را به صورت مسجدي در آورد و آن را كاشي كاري كرد و گنبدي روي قبر وي برپا ساخت. اين قبر اكنون در نزديكي خيمه گاه قرار دارد.

 

آل عصفور بحراني(1107ق ـ 1186ق)

شيخ يوسف آل عصفوربحراني، صاحب كتاب الحدائق الناضره، دررواق شرقي حرم دفن شده است. وي به همراه سيدعلي طباطبايي و وحيد بهبهاني در يك مقبره آرميده اند.

پدر: شیخ احمد که در کنار تحصیل علم با ماهی‌گیری گذران زندگی می‌نمود. 
محل تولد: قریه «ماحوز» در بحرین 
محل دفن: کربلا، حرم مطهر امام ‌حسین(ع) 
هجرت‌های‌ علمی: بر اثر هجوم خوارج و ناصبی‌ها به شیعیان، به قطیف هجرت کرد، شش سال از خرمن علم شیخ احمد بلادی خوشه چید، بعد از آن به شیراز هجرت کرد و 14 سال در کنار تدریس دروس عالی حوزه عهده‌دار منصب امامت‌ جمعه شیراز بود. 8 سال در فسا ماند و در سکوت این شهر«حدائق ‌الناضره‌ فی احکام ‌العتره الطاهره» را نوشت. بعد از آن به مشهد و قم و بهبهان رفت و کتاب «اجوبه ‌المسائل ‌البهبهانیه» را نوشت، او که تمایلی به اخباری‌گری داشت، به کربلا رفت. سخنان وحید بهبهانی دو سوم شاگردان او را به شیوه اجتهاد و اصول برگرداند ولی صاحب حدائق با بینش سیاسی بالای خود آرزوی بروز اختلاف میان علمای شیعه را بر دل استعمار نهاد. 
خدمات: تربیت شاگردانی هم‌چون سید بحرالعلوم، میرزای ‌قمی 
ملا مهدی ‌نراقی، صاحب ریاض، و ... 
تألیفات: الحدائق‌الناضره، النفحات‌ الملکوتیه ‌فی ‌رد علی ‌الصوفیه، سلاسل‌ فی ‌تقیید لابن ‌ابی‌الحدید

 

آيينه ايثار:

آية الله محمد باقر بن محمد اكمل اصفهاني، معروف به «وحيد بهبهاني» در سال 1159 ق. به كربلا رفت و به مبارزة علمي با اخباري‌گري پرداخت. «چند روزي به درس صاحب حدائق حاضر شد. روي در صحن مطهر ايستاد و در جمع عالمان اظهار داشت: من حجت خدا بر شما هستم. اگر شيخ يوسف بحراني (صاحب حدايق) چند روزي كرسي درس خود را در اختيار من قرار دهد، حجتم را بيان خواهم داشت. چون اين خبر به شيخ يوسف بحراني رسيد، پيشنهاد وحيد بهبهاني را پذيرفت، سه روز وحيد بهبهاني به درس ادامه داد، كه در نتيجه آن، دو سوم شاگردان شيخ يوسف بحراني از اخباري‌گري روي گردان شده به شيوة اجتهاد واصول روي آوردند»

«مرحوم محدث قمي در كتاب فوائد الرضويه از قول صاحب تكمله، نقل كرده است كه مسؤول حرم شريف حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ گفته است:

مشغول خدمت درحرم بودم كه شب فرا رسيد و خبر تعطيل شدن حرم اعلام شد. وحيد بهبهاني و شيخ يوسف بحراني را ديدم كه درحال قدم زدن، مشغول بحث علمي بوده، از رواق خارج شدند و در صحن به بحث خود ادامه دادند تا اينكه صحن خالي شد و مي‌خواستم درهاي صحن را ببندم. آن دو بزرگوار از صحن خارج شده، در پشت صحن به مباحثه ادامه دادند.

من درها را بستم و به منزل رفتم. قبل از طلوع فجر، براي باز كردن درهاي صحن بازگشتم. با كمال تعجب ديدم كه آنها هنوز مشغول بحث هستند. بهت زده، آنان را مي‌نگريستم كه چه اندازه براي مسائل علمي ارزش و اهميت قائل‌اند. در اين هنگام صداي اذان بلند شد و آن دو، به اقامه نماز ايستادند».

وحيد بهبهاني در كانون اخباري گري بحران ايجاد كرد. بهترين شاگردان صاحب حدائق از اخباري گري دست برداشته، در درس وحيد بهبهاني شركت كردند. صاحب حدائق كه مرجع تقليد و مدرس بزرگ حوزه علميه كربلا بود، از اين شكست علمي ناراحت نشد، بلكه به خاطر آشنايي بيشتر با مباني «اصوليون» خوشحال هم بود.

استعمار هماره در طول تاريخ به وسيله مذهب به جنگ مذهب رفت. ساختن مذهبها، ايجاد اختلاف، پخش شايعه، و دامن زدن به بحثهاي علمي جنجال برانگيز از شگردهاي دشمنان اسلام بود. دشمنان اسلام قرنها جنگ بين شيعه و سني را گرم نگه‌داشته، بدين وسيله بر كشورهاي مسلمان سيطره يافتند. در اختلافهاي علمي بين عالمان شيعه نيز، هماره مترصد فرصتي بودند تا از اين راه به وحدت شيعيان ضربه بزنند. اما مراجع تقليد شيعه با تيزبيني نقشه‌هاي آنان را خنثي مي‌كردند و گاه، دشمن به موفقيتهايي دست مي‌يافت. جدال بين دو شيوة اخباري‌گري و اجتهاد، فرصت طلايي براي استعمار بود. برخورد نادرست پيشواي اخباري‌گري، ملا محمد امين استرآبادي و برخوردهاي غير منطقي هواداران او در توهين به اجتهاديون، آسمان انديشه‌ها را كدر ساخته بود. ولي صاحب حدايق با خويشتن داري به موقع و زيرك بيني فوق العاده‌اش توانست جلوي حوادث ناگوار را بگيرد.

او نظريه علامه مجلسي را در اخباري‌گري مي‌پذيرد و از جمود و تنگ نظري اخباري‌هاي متعصب انتقاد مي‌كند. او از پرخاشهاي تند برخي از انديشمندان نسبت به يكديگر، بسيار آزرده خاطر بود و توهين را شايسته بحثهاي علمي نمي‌دانست و هتاكي به فقها را فرو ريختن استوانه‌هاي دين مي‌دانست.

علماي شيعه هماره در طول تاريخ آزاد انديش بودند. هرگز ذهنها را در حصار تكبر محبوس نكردند و به دنبال يافتن بهترين روش فهم دين بودند. آنگاه كه به اشتباه خود پي مي‌بردند، بي‌مهابا به خطاي خود اعتراف مي‌كردند. صاحب حدايق نيز در زمره اين آزاد انديشان است كه در مقدمه حدايق مي‌نويسد:

من قبلاً از روش اخباري دفاع مي‌كردم. اما بعد از تأمل زياد و بحثهاي فراوان با بعضي مجتهدان اصولي، به نقصان آن پي بردم و ديگر از آن دفاع نمي‌كنم.

وظيفه همه است كه در يك صف، در خدمت اسلام قرار بگيريم و اختلافات جزئي را كه به اسلام ضربه مي‌زند، كنار بگذاريم.

 

شاگردان:

صاحب حدائق در طول ساليان دراز تدريس، شاگردان بسياري تربيت نمود. برخي از شاگردان ممتاز او عبارتند از:

1.      ميراز ابوالقاسم گيلاني، معروف به ميرزاي قمي كه كتاب «قوانين الاصول» او از شاهكارهاي علم اصول است.

2.      سيد مهدي طباطبايي، معروف به بحرالعلوم.

3.      ملا مهدي نراقي، نويسندة «جامع السعادات».

4.      سيد علي طباطبايي، معروف به صاحب رياض، نويسندة «رياض المسائل».

5.      ابوعلي حائري، نويسندة «منتهي المقال في علم الرجال».

 

سيد كاظم رشتي(ت1214ق)

سيد كاظم بن قاسم حسيني رشتي از شاگردان شيخ احمد احسايي در 1259 ق در گذشت و در رواق شرقي حرم دفن شد. او از رهبران فرقه كشفيه بود و كتاب هايي درباره آن فرقه به رشته تحرير درآورد.

 

شريف العلماء

محمد شريف بن حسن آملي، از عالمان بزرگ شيعه، و استاد شيخ مرتضي انصاري در 1246ق در كربلا وفات يافت و در سمت جنوب شرقي آستان، در يكي از كوچه هاي فرعي خيابان امام حسين(عليه السلام) دفن شد. بقعه وي در 1261 ق به دست شيخ حسن آل صالحي و در 1372 ق توسط مرحوم آيت الله حكيم تجديد بنا و مدرسه اي به نام او در كنار آستان احداث گرديد. امروزه بقعه او از ميان رفته است.

 

سيد علي طباطبايي

سيد علي طباطبايي، صاحب كتاب رياض المسائل در فقه است. وي در رواق شرقي حرم خاك شد. او كسي است كه ديوار شهر كربلا را بنا كرد. فرزند او به سيد محمد مجاهد معروف است. صاحب رياض (ره) شاگردان زيادي را در فقه، اصول، حديث و تاريخ پرورش داده است. معروفترين آن‌ها عبارتند از:

شيخ ابو علي (متوفا: 1215 هـ . ق.) نويسندة منتهي المقال.

شيخ اسدالله دزفولي (متوفا: 1237 هـ . ق.) نويسندة مقابس الانوار.

سيد محمّد باقر شفتي، معروف به حجت الاسلام رشتي (متوفا: 1260 هـ . ق.) مؤسس مسجد سيد اصفهان.

جواد بن محمّد حسيني عاملي: نويسندة مفتاح الكرامه في شرح قواعد العلامه.

مولي جعفر استرآبادي.

محمد تقي شهيد برغاني قزويني (متوفا: 1270 هـ . ق.) نويسندة: المجالس.

محمد صالح برغاني (متوفا: 1270 هـ . ق.) نويسندة مخزن البكاء.

محمد شريف آملي مازندراني.

احمد بن زين الدين احسايي.

سيد محمّد مجاهد طباطبايي.

سيد مهدي طباطبايي.

رياض المسائل في بيان الاحكام بالدلائل» يا «رياض المسائل و حياض المسائل» و يا «شرح كبير» مهم‌ترين اثر فقهي صاحب رياض (ره) مي‌باشد. اين اثر كم نظير و بسيار مهم شرح «مختصر النافع» محقق اول است.

* محمد حسین ‌اصفهانی؛ صاحب ‌فصول (متوفای 1261ه ق)

شیخ محمد حسین فرزند عبدالرحیم مشهور به صاحب فصول یکی از اساتید بزرگ و فقهای معروف اصولی جهان تشیع است. وی برادر صاحب حاشیه (شیخ محمدتقی اصفهانی) است. شیخ محمد حسین از فضلای کرسی درس سید ریاض و پسرش سید محمد مجاهد و مرحوم شریف العلماء به شمار می‌رفت.

محل دفن: کربلا، حرم امام حسین (ع)

 

* ملاحسینقلی همدانی (1239-1311ه‌ق)

نسب: ایشان از نوادگان جابر بن عبدالله انصاری صحابی مشهور پیامبر(ص) هستند.

پدر: رمضان‌علی که به چوپانی و پینه‌دوزی مشغول بوده است.

علت ‌تسمیه: به جهت نذر، پدر نام او را نوکر امام حسین(ع) نهاد

محل ولادت: شوند درگزین در همدان

محل دفن: کربلا، صحن‌ مطهر امام‌حسین(ع)، حجره چهارم

هجرت‌های ‌علمی: از زادگاهش‌ به ‌تهران، از تهران به سبزوار (ملاهادی‌سبزواری)، از سبزوار به نجف (شیخ مرتضی انصاری در فقه و سید علی شوشتری در اخلاق)

ویژگی‌ها: پایه‌گذار مکتب ‌اخلاقی، تربیت ‌شاگردانی ‌فقیه ‌و متخلق

مبارزه با صوفی‌گری، تأکید بر خودشناسی و توجه‌ به مسائل سیاسی و اجتماعی

شاگردان: سید عبدالحسین ‌لاری (فقیه ‌و رهبر مبارزه ‌علیه انگلیس ‌در منطقه جنوب ایران)، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، سید محمد سعید حبوبی (فقیه و رهبر انقلاب عراق علیه انگلیس)، سید محمد باقر بهاری (در مبارزه با امپراتوری روسیه فتوای تحریم اجناس روسی را صادر کرد)

استادان

ایشان در تهران در مدرسه مروی از حوزه درس فقیه مشهور شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقین استفاده نمود و سپس رهسپار سبزوار شد و از محضر حکیم حاج ملا هادی سبزواری جرعه های جانبخشی نوش کرد و از فیض دروس حکمت و اخلاق وی بهره مند شد.

پس از استفاده از محضر حاج ملا هادی سبزواری بار خود را به سوی نجف اشرف بست و در پیشگاه امام همام مولی الموحدین مشغول به تحصیل شد و به درس خاتم فقیهان شیخ مرتضی انصاری حاضر شد.

مدتی در خدمت ایشان بود و اگر چه شیخ انصاری صاحب نفس قدسی و حالات و مشاهدات و کرامات بود اما خداوند برای او چنین رقم زده بود که به محضر صاحب کمالی، راه عبودیت حق را پیماید و چنین شد که به محضر سید شوشتری راه یافت.

حکایت این تشرف مبارک را آیت الله آخوند ملا علی همدانی از عین الملک نقل کرده و ایشان از آخوند ملاحسینقلی شنیده است که آخوند فرمود:

در محضر استاد عارف آقا سید علی شوشتری

 

روزگاری در نجف به درس شیخ انصاری می رفتم تا اینکه دریافتم که شیخ انصاری همیشه چهارشنبه ها به منزل آیت الله آقا سید علی شوشتری که در ظاهر از شاگردان درس شیخ انصاری بود می رود.

روزی به بهانه استخاره به منزل آقا سید علی شوشتری رفته و در زدم وچون خادم آمد در را باز کرد، گفتم: استخاره می خواهم.

آقا سید علی فرمود: بگویید بیاید داخل، چون داخل شدم دیدم که شیخ به گونه شاگردان نشسته و آقا سید علی بسان استادان نشسته و مطالبی می فرمایند.

من نیز در دل خود گذارندم که از این پس خدمت سید برسم. آن روز چون جلسه تمام شد و برخاستم سید به من فرمود: شیخ سرش شلوغ است و کمتر می تواند اینجا بیاید اما شما اگر خواستید می توانید دیگر روزها نیز اینجا بیایید.

بدنیسان فرزانه ای را که آخوند ملاحسینقلی به دنبالش بود یافت.

عنایت استاد

حکایتی را که آقا بزرگ تهرانی نقل کرده گویای این عنایت ویژه سید به آخوند است:

آخوند ملاحسینقلی در ایام تحصیل در نجف اشرف در مدرسه سلیمیه حجره داشت و در همان ایام، سخت بیمار شد و در بستر بیماری خوابید.

اتفاقاً پزشکی از ارادتمندان سید علی شوشتری به خدمت ایشان رسید. سید از دکتر درخواست می کند که فوراً به مدرسه سلیمیه برود و آخوند همدانی را معالجه کند.

دکتر پس از معاینه آخوند خدمت سید استاد می رسد و اعلام می کند که مریضی وی صعب العلاج است و هزینه سنگین نیازمند است.

سید می گویند اگر چه معالجه او صد تومان باشد او را درمان کن.

این در حالی است که آقا بزرگ نقل می کند که در آن زمان کمتر ثروتمندی درنجف صد تومان دارایی داشت و مبلغ زیادی بود.

استقامت در راه کمال

آن طور که در زندگی جناب ملاحسینقلی همدانی نقل شده است ایشان برای رسیدن به کمال زحمات زیادی کشیده اند و در اوایل کار پس از سالها نتیجه گرفته اند.

آیت الله حسن زاده آملی در همایش بزرگداشت مقام شیخ عارفان آخوند ملاحسینقلی همدانی فرمودند:

حضرت آیة الله ملاحسینقلی همدانی پس از بیست و دو سال نتیجه گرفت و کسانی که دیر نتیجه می گیرند، پخته تر، قویتر و بهتر نتیجه میگیرند؛ چون آمادگی و استعدادشان بیشتر می شود.

قضیه هم از این قرار بود که آخوند در نجف در ایوانی نشسته بود، چشمش به تکه نان خشکی افتاد که کبوتری برای خوردن آن پر کشید و آمد، ولی نتوانست با منقارآن را خرد کند.

رفت و بار دیگر بازگشت، چند بار رفت وآمد تا این که بالاخره تکه نان را خرد کرد و خورد و دلش آرام گرفت و رفت. جناب آخوند از این واقعه الهام گرفت که باید صبوری کرد.

به خاطر همین مقام روحی بو که آخوند سیصد تن از اولیاء الله را تربیت کرد و آنها را سه دسته کرده بود. یک دسته روزها به محضرش می آمدند، یک دسته شبها بعد از نماز مغرب و عشا و یک دسته هم سحرها.

تشرف به خدمت حضرت ولی عصر - عج

آیت الله شبیری زنجانی می فرمودند :

روزی از جناب عارف آخوند ملاحسینقلی می پرسند آیا شما خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تشرف داشته اید ؟

ایشان می فرمایند متاسفانه نه اما در یک زمانی به من القا شد که حضرت ولی عصر عجل ا... تعالی فرجه الشریف در مسجد سهله در حجره سید علی شوشتری هستند ، من خود را به سرعت به مسجد سهله رساندم و چون خواستم به حجره سید علی شوشتری وارد شوم جناب سید علی شوشتری صدا زد : همانجا بایست ، من نیز همانجا ماندم تا ایشان اذن ورود بدهند .

من از بیرون صدای همهمه دو نفر را که با هم صحبت می کردند می شنیدم اما سخنان آنان را نمی فهمیدم که با هم چه می گویند .

پس از مدتی سید علی اذن ورود دادند من نیز وارد شدم اما کسی جز سید علی شوشتری را آنجا نیافتم. آن روز من حضرت ولی عصر را ندیدم اما سید علی شوشتری به ما وعده ها داد .

سیره و روش مرحوم آخوند

آیت الله سید حسن صدر در تکمله " امل و الآمل " می فرمایند:

سیره و روش او در قول و عمل و حتی در فتوی ندادن و قبول نکردن ریاست رعیه همانند سیره سید بن طاووس بود به گونه ای که حتی نماز جماعت را به صورت آشکار اقامه نمی کردند. ایشان فقه و اصول را از کتاب تقریرات بحث استادش شیخ انصاری که خود نوشته بود تدریس می فرمود و همچنین نماز جماعت را در خانه اش با عده ای از خواصش برگزار می کرد.

آنان که خود در تربیتشان کوشیده بود و آنان را از ظلمت های جهل به نور معرفت هدایت کرده و با ریاضتهای شرعی و مجاهدتهای عملی از هر آلودگی پاک کرده بود تا اینکه از بندگان صالح خدا شدند.

مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی که از شاگردان برگزیده مرحوم آخوند بود می فرماید:

شیخ و پیشوای من در علوم حقه، برایم حکایت نمود که از طالبان آخرت احدی به مقامی از مقامات دینی نرسید مگر آنان که اهل تهجد و شب زنده داری بودند.

برخی از شاگردان

1- شیخ محمد بهاری ( وصی ایشان پس از مرگ )

2- سید احمد کربلایی

3- سید حسن صدر

4- سید عبدالغفار مازندارنی

5- شیخ علی زاهد قمی

6- میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

7- سید جمال الدین اسد آبادی

 

خاندان قزويني(مجتهد قزويني)

در داخل صحن و در مسير صحن امام حسين(عليه السلام) به سوي صحن ابوالفضل العباس يعني باب قاضي الحاجات در حجره اي سه تن از خاندان مجتهد قزويني دفن شده اند:

آقا سيد ابراهيم بن محمد مجتهد قزويني صاحب ضوابط الاصول(م1262ق)

آقا سيد مهدي مجتهد

شيخ محمد حسين قزويني(ف1281 ق). در دالان صحن كوچكِ همين مكان قبر شيخ الاسلام قزويني واقع است.

 

شيخ عبدالحسين تهراني

شيخ عبدالحسين تهراني از فقيهان و عالمان معاصر بود كه در يكي از حجره هاي سمت غربي صحن خاك شده است.

 

سيد عبدالله بحراني

سيد عبدالله بحراني عالم و فقيه و مؤلف الافاضات الحسينيه و شرح مختصر النافع علامه حلي است كه در رواق ابراهيم مجاب به خاك سپرده شده است. در كنار او فرزندش سيد محسن و نوه اش سيد محمد بن سيد محسن، صاحب كتاب هاي الفصول البهيه في بعض الاخبار الحجج المرضيه و هداية العباد، دفن شده اند.

خاندان برغاني

ملا محمد صالح برغانی طالقانی فرزند ملا محمد از علمای قزوین می‌باشد.

ایشان کتابی در تفسیر با عنوان «لوامع‌التنزیل» دارند که هنوز به چاپ نرسیده است. این تفسیر رویکردی روایی ـ کلامی دارد و نسخه خطی آن در کتابخانه محمد صالح‌ برغانی موجود است.

محل دفن این عالم فرزانه در حرم امام حسین (ع) می‌باشد.

از دیگر علمایی که قبر شریف‌شان در حرم امام حسین (ع) قرار دارد، می‌توان به ابوعلی همام کاتب، شیخ محسن ابوالحب، میرزا محمد شفیع ثقه‌الاسلام، شیخ حسین اردکانی و میرزا مهدی حسینی شیرازی اشاره داشت.

چند تن از خاندان برغاني، كه همه از عالمان بزرگ و از فقيهان شيعه بوده اند، در رواق غربي حرم(رواق بالاسر) به خاك سپرده شده اند. معروف ترين آن ها ملا محمد علي برغاني است كه در 1271 ق از دنيا رفت. وي تأليفات فراواني در فقه و تفسير دارد. ديگر فرزندش ميرزا عبد الوهاب از عارفان و فقيهان عصر قاجار بود كه در 1294 ق فوت كرد. قبر ملا علي برغاني متوفي 1269 ق نيز در اين مكان واقع است.

 

سيد مرتضي طباطبايي

سيد مرتضي فرزند سيد محمد طباطبايي حسيني بروجردي پدر سيد مهدي بحر العلوم است كه در 1204ق از دنيا رفت. او را در رواق شرقي حرم به خاك سپردند.

 

* میرزا محمدتقی خان امیرکبیر
(1222-1268ه ق)


پدر: کربلایی محمد قربان معروف به کربلایی 
محل ولادت: هزاوه از محله‌های فریمان 
محل دفن: کربلا، صحن مطهر امام حسین(ع) 
ویژگی‌ها: صدارت اعظم در زمان ناصرالدین شاه 
از نظر اخلاق دارای درستی و راست‌کرداری بود به قول رضاقلی‌خان هدایت که او را نیک می‌شناخت؛ به رشوه و عشوه کسی فریفته نمی‌شد. دکتر پلاک اتریشی می‌نویسد: «پول‌هایی که می‌خواستند به او بدهند و نمی‌گرفت، خرج کشتنش شد. او به گفته و نوشته‌ی خویش اعتبار می‌نهاد». به قول نویسنده صدرالتواریخ: «از برای حکم خود ناسخ قرار نمی‌داد. هرچه می‌گفت، به جا می‌آورد، به هیچ وجه حکم او ناسخ نداشت». 
خدمات: تأسیس ‌چاپارخانه، تأسیس ‌دارالفنون، ترویج‌ ترجمه‌ و انتشار کتب ‌علمی، ایجاد روزنامه ‌و انتشار کتب، ترویج ‌ساده‌نویسی و لغو القاب، استخراج ‌معادن، گسترش کشاورزی و آبیاری و ... 

خاندان آل كمونه

چند تن از مشاهير خاندان آل كمونه در زير زمين خزانه جواهر آستان، بين رواق پادشاهان و مسجد آستان حسيني، دفن هستند. اين افراد از عالمان و اديبان كربلا بودند؛ از جمله شيخ مهدي كمونه(ف 1272ق) كليد دار آستان، شيخ ميرزا حسن كمونه(ف1292ق) هم چنين برادرش كه پس از او به توليت آستان رسيد و نيز شيخ محمد علي كمونه(ف 1282 ق)، كه از شاعران شيعه بوده است.

فضولي بغدادي(913ق ـ 976ق)

محمد بن سليمان ملقب به فضولي بغدادي از شاعران بزرگ ترك در 976ق به مرض طاعون درگذشت و در مقبره دده نزديك تكيه بكتاشيه، در جنوب صحن دفن شد. امروزه بيست جلد كتاب در شعر و ادب از وي به يادگار مانده است. در كنار قبر او، فرزندش فضلي بن فضولي شاعر متصوف قرن دهم دفن است. فضلي بن فضولي تا 978ق در قيد حيات بود. آرامگاه او در توسعه اخير از ميان رفته است

 

 

 
جوملا نرم افزار آزاد تحت مجوز GNU/GPL نسخه 2.0
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط
 

اوقات شرعی